2019/08/18
۱۳۹۸ يکشنبه ۲۷ مرداد
دادگاه خانواده/ همکاران شوهرم به او می‌گویند زن ذلیل

دادگاه خانواده/ همکاران شوهرم به او می‌گویند زن ذلیل

شوهرم به خاطر این نوع رفتارها مدام از من می خواست کارم را رها کنم و در خانه بمانم و به بچه برسم اما من کارم را دوست داشتم.

دوات آنلاین-حس می کردم به جای این که زن و شوهر باشیم بیشتر دو هم خانه هستیم که کنار هم زندگی می کنیم چون زندگی ما روی غلتک روزمرگی افتاده بود.

 

 زن جوان که خلق اش به شدت از دست همسرش تنگ شده بود درباره زندگی بی رمقش می گوید: همسرم تا زمانی که سر کار بود سرش با پرونده گرم بود و زمانی هم که به خانه می آمد سرش با تلویزیون یا با روزنامه گرم می شد و اصلاً به من توجه نمی کرد. قبل از ازدواج با همسرم همکار بودیم و در یک محل کار می کردیم. آن موقع برخورد ما با هم معمولی بود تا این که روزی پا پیش گذاشت و از من خواستگاری کرد. چون شناخت کافی از هم داشتیم خیلی زود مقدمات ازدواج فراهم شد و زندگی مشترک مان شروع شد. شور زندگی مشترک ما چند ماه بیشتر دوام نیاورد و بعد از آن زندگی مان روی غلتک روزمرگی افتاد.

 

با این که با هم یک جا کار می کردیم و با هم به خانه بر می گشتیم اما توقعش از من زیاد بود و غر می زد چرا غذا درست نکرده ام و خانه به هم ریخته است. او بعد از گذشت سه سال از زندگی مشترک مان با وجود این که صاحب یک فرزند شده بودیم در خانه بی حوصله بود و اصلاً به من توجه نمی کرد و تا می خواستم یک کلمه با او حرف بزنم غر می زد که به اندازه کافی سر کار با هم حرف می زنیم و الان می خواهد کمی در حال خودش باشد. همین نوع رفتار همسرم بدجور مرا عذاب می داد. او به نوعی دهان بین بود و بیشتر به حرف های مردم به خصوص همکاران مان توجه می کرد.

 

 به من می گفت که سر کار همکاران مرد به او لقب زن ذلیل داده اند و از این بابت ناراحت است. همسرم به خاطر این نوع رفتارها مدام از من می خواست کارم را رها کنم و در خانه بمانم و به بچه برسم اما من کارم را دوست داشتم.

 

 وقتی بحث مان بالا گرفت تصمیم گرفت خودش از کارش استعفا و جای دیگری کار کند و بیش از این در محل کار چشم در چشم نشویم.

 

با این که فرزندمان را به مهد کودک می فرستادیم همسرم از این بابت عصبانی بود و از من می خواست از او در خانه پرستاری کنم اما باز خودش قبول داشت که با نرفتن من سر کار مشکلات مالی ما بیشتر خواهد شد. همسرم اعتقاد داشت همکار بودن به زندگی مان لطمه می زند چون مدام پیش هم هستیم و برای هم تکراری شده ایم.

 

حتی خواهر شوهرم در زندگی ما دخالت می کرد و مدام متلک می گفت که چطور با وجود این که مدام سرکار، خانه و بیرون با هم هستیم از هم خسته نمی شویم و یکدیگر را پس نمی زنیم.

 

همین حرف ها در ذهن همسرم تاثیر گذاشت و او شروع به بهانه جویی و زندگی را برای هر دوی مان تلخ کرد.

 

 وقتی دیدیم زندگی مان در سراشیبی یکنواختی و سقوط قرار گرفته است تصمیم گرفتیم با هم به مشاوره دادگاه خانواده بیاییم تا با کمک مشاوران راه حل مشترکی برای این مشکل پیدا کنیم.

 

منبع: خراسان

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.