2019/07/16
۱۳۹۸ سه شنبه ۲۵ تير
غزلی از دیوان شمس/ ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

غزلی از دیوان شمس/ ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد/ گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام

دوات آنلاین-غزلی از دیوان شمس مولانا را بخوانید:

 

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام/ زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام

 

مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن/ مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام

 

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای/ با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام

 

با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام/ با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام

 

ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر/ من گرد خنبی گشته‌ام من شیره‌ای افشرده‌ام

 

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او/ از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام

 

روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد/ ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام

 

در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم/ با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام

 

آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند/ ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام

 

دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من/ در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده‌ام

 

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر/ با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام

 

گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد/ گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام

 

خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده‌ای/ گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده‌ام

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.