2019/06/20
۱۳۹۸ پنج شنبه ۳۰ خرداد
دادگاه خانواده/ فرجام تلخ ازدواج دختر جوان به خاطر هراس از تنهایی

دادگاه خانواده/ فرجام تلخ ازدواج دختر جوان به خاطر هراس از تنهایی

زماني كه من دو سال بيشتر نداشتم مادرم فوت كرده بود و پدرم براي اينكه من با نامادري بزرگ نشوم ديگر ازدواج نكرده بود...

دوات آنلاین-يكي يك دانه پدر بود و همه خانواده او را دوست داشتند . مهناز به خاطر شرايط خاص زندگي اش خيلي مورد توجه و حمايت خانواده پدري اش بود و همه دوست داشتند مهناز يكي از خوشبخت‌ترين زنان روي زمين شود اما چه شد كه آن دختر به جاي توضيح روزهاي خوشبختي در برابر قاضي قرار گرفته است تا توضيح دهد چرا قصد دارد از رضا شوهرش جدا شود .

 

  • چه مدتي است كه با هم زندگي مي كنيد ؟

سه سال . بيشتر از اين ديگر  هيچ كدام‌مان نميتوانيم تحمل كنيم . اگر جدا شويم به نفع هر دوي ماست

 

  • چطور با رضا آشنا شدي ؟

سه سال پيش دانشگاه قبول شدم . خيلي خوشحال بودم من و پدرم با هم زندگي ميكرديم تنهاي تنها بوديم . عمه ام خيلي به ما سر مي زد در واقع نقش مادر را برايم داشت و به همه مشكلات من او بود كه رسيدگي   مي كرد زن مهرباني بود اما زمانيكه در دانشگاه قبول شدم شرايطم تغيير كرد تنها شدم و كم كم من و رضا به هم نزديك شديم و با هم ازدواج كريم .

 

  • چرا با پدرت تنها بوديد مادر كجا بود ؟

- زماني كه من دو سال بيشتر نداشتم مادرم فوت كرده بود و پدرم براي اينكه من با نامادري بزرگ نشوم ديگر ازدواج نكرده بود خانه عمه ام نزديك خانه ما بود بعد از فوت مادرم عمه ام بود كه من را تر و خشك مي كردم و تا پايان دوران دبيرستانم هم عمه ام بود كه به درس و زندگي ام مي رسد او واقعا حق مادري به گردن من دارد .

 

  • گفتي بعد از ورود به دانشگاه تنها شدي چرا ؟

-كنكور كه قبول شدم به يكي از شهرستانهاي دور رفتم . پدرم مخالف اين بود كه من در  شهرستان  درس بخوانم و مي گفت سال بعد امتحان مي دهي  و تهران قول مي شوي . اما من اصرار داشتم كه بروم، عمه ام هم از من حمايت مي كرد و مي گفت مهناز يك روز بايد روي پاي خودش بايستد و بايد درس بخواند تا بتواند موفق باشد بالاخره با اصرار من و عمه ام پدرم قبول كرد كه من به شهرستان بروم . براي ثبت نام همراهم آمد و من با چند دختر كه در دانشگاه با انها ثبت نام كرده بودم آشنا شدم و با هم خانه اي اجاره كردم و زندگي ام را در شهرستان آغاز كردم .

 

  • عمه ات هم به تو سر مي زد ؟

 بله هر چند وقت يكبار با پدرم به خانه من مي آمدند و چند روزي مي ماندند من دختر بدي نبودم و دنبال هيچ كار خلافي نميرفتم فقط درس مي خواندم و به فكر پيشرفتم بودم .

 

  • با رضا چطور آشنا شدي؟

من يك دختر تهراني بودم و در آن شهرستان دختران تهراني طرفدار زيادي داشتند . من هم از اين امر استثنا نبودم . پسران زيادي اطرافم بودند و سعي مي كردند با من ارتباط برقرار كنند . اما من به هيچ كدام از آنها محل نمي‌دادم در دانشگاه معروف شده بودم همه من را دختري متكبر و مغرور مي شناختند و ديد خوبي به من نداشتند . تا اينكه پسري توجهم را جلب كرد . او كسي نبود بجز رضا. از يكي از شهرهاي شمالي آمده بود و در رشته مهندسي درس مي خواند دانشجوي زرنگي بود همه او را مي شناختند . كم كم من و رضا به هم نزديك شديم او مرتب به من ابراز علاقه مي كرد و يك سال از ورود من به دانشگاه گذشته بود و من به شدت احساس تنهايي ميكردم نمي‌توانستم زيادي به خانه ام در تهران برگردم و مجبور بودم تنهايي را تحمل كنم و هر چه بيشتر به رضا نزديك مي شدم .

 

  • چه زماني تصميم گرفتيد با هم ازدواج كنيد ؟

مدتي كه از آشنايي ما گذشت . ديگر به رضا وابسته شده بودم . در واقع عاشقش شده بودم . گفتم هر طور شده است بايد رضا را براي خودم نگه دارم . فكر مي‌كردم بدون او نميتوانم زندگي كنم . تصميم گرفتم موضوع را به عمه ام بگويم و از او بخواهم تا با پدرم در اين باره صحبت كند . به تهران آمدم و همه چيز  را به عمه  گفتم .

 

  • مخالفتي با ازدواج شما نشد ؟

چرا پدرم خيلي مخالف بود مي گفت رضا كسي نيست كه بتواند تو را خوشبخت كند و مي گفت كه اين ازدواج سرانجامي نخواهد  داشت حتي به من گفت كه اگر بر اين ازدواج اصرار كنم ديگر اجازه نميدهد من به دانشگاه بروم . اما خيلي اصرار كردم و عمه ام هم مرتب به پدرم ميگفت نبايد من را خيلي محدود كند و من مي دانستم   كه عمه ام بالاخره پدرم را قانع مي كند و همين اتفاق هم افتاد . سرانجام رضا و خانواده اش به خواستگاري من آدند و به رغم اينكه پدرم همچنان مخالف ازدواج ما بود ما با هم ازدواج كرديم و بعد هم براي ادامه تحصيل دوباره به شهرستان برگشتيم .

 

  • خانواده  رضا هم با اين ازدواج مخالف بودند ؟

نه اما ما فاصله فرهنگي زيادي داشتيم . اين تفاوت به وضوح مشخص بود من در ان زمان فر نميكردم كه اين فاصله بعدها باعث شود تا عشق من نسبت به رضا تحت تاثير قرار گيرد و ما ديگر نتوانيم با هم زندگي كنيم .

 

  • بيشتر توضيح بده اين اختلافات چه بود كه شما را دچار دردسر كرد ؟

رفتارهاي رضا خيلي بدبود او كارهايي را مي كرد كه به نظر خودش اصلا بد نبود اما من را آزار مي داد مثلا هيچ وقت مرتب و با كلاس غذا نمي خورد و در مهماني ها همانطور رفتار مي كرد كه در خانه بود . از كلماتي استفاده مي كرد كه خوشايند نبود و باعث خجالت من جلوي ديگران مي‌شد . او كاري كرده بود كه من نمي‌توانستم همراهش در يك جمع دوستانه و يا خانوادگي حاضر شوم .

 

  • چرا در مورد اينكه از رفتارش ناراحت مي شوي با او حرف نمي‌زدي ؟

بارها در اين باره با او حرف زدم و حتي از او خواستم همراه من پيش مشاور بيايد به او ميگفتم اين طرز برخوردش خيلي بد است و باعث شرمندگي من مي شود اما باز هم اين كارهايش را تكرار مي كرد .كم كم كار به جايي رسيد كه همه جا تنها مي رفتم و در مهماني هايي كه مجبور بودم با شوهرمباشم اصلا نميرفتم . اين اتفاقات بين من و رضا به شدت فاصله انداخت.

 

  • خانواده اش در اين باره چه مي‌گفتند ؟

خانواده رضا خانواده خيلي خوبي بودند با اين حال من نمي‌توانستم با انها ارتباط برقرار كنم . رضا فكر واقعا حرف مشتركي با آنها نداشتم كه بگويم .

 

  • چه شد كه تصميم به جدايي گرفتيد ؟

تحمل اين زندگي براي هر دوي ما سخت شده بود هر دو در فشار بوديم و نميتوانستيم زندگي‌مان را ادامه دهيم يا دعوا و درگيري بود و يا قهر ناراحتي و توهين . بالاخره تصميم گرفتيم به اين زندگي پايان دهيم و هر كس راه خودش برود.

 

  • نظر پدرت در آن باره چيست ؟

پدرم هم ناراحت است او مي گويد نبايد اين كار را مي كردي و من به تو گفته بودم رضا به دردت نميخورد درست هم ميگويد پدرم خيلي مخالفت كرد اما من به حرفش گوش نكردم . پدرم دوست داشت من با پسر عمه ام و يا يكي از پسران فاميل كه تحصيل كرده است ازدواج كنم اما به هر حال اين اتفاق نيفتاد و من تصميم گرفتم از شوهرم جدا شوم يك سال باقي مانده درسم را هم به صورت مهمان در تهران ادامه دهم و راه زندگي خودم را بروم و اميدوارم كه رضا هم همسري مناسب براي خودش پيدا كند .

 

  • فكر نمي‌كني مشاوره بتواند مشكل شما را حل كند ؟

نه اصل اين طور فكرنمي‌كنم چون من بارها با مشاور مشورت كردم و فايده اين نداشت .

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.