2019/06/27
۱۳۹۸ پنج شنبه ۶ تير
دادگاه خانواده؛ عشق من به شوهرم یک طرفه است

دادگاه خانواده؛ عشق من به شوهرم یک طرفه است

زندگی مان مانند جاده یک طرفه می ماند که فقط من عاشق عبور از آن بودم، اما از سوی همسرم خبری از علاقه و پشتکار نبود. هر چقدر به سمت اش می رفتم و به او مهر می ورزیدم بر عکس او از من فاصله می گرفت.

دوات آنلاین-زندگی مان مانند جاده یک طرفه می ماند که فقط من عاشق عبور از آن بودم، اما از سوی همسرم خبری از علاقه و پشتکار نبود. هر چقدر به سمت اش می رفتم و به او مهر می ورزیدم بر عکس او از من فاصله می گرفت.

 

زن خسته از عشق یک طرفه اش درباره زندگی و همسرش در راهروی دادگاه خانواده می گوید: سال ها با سردی و تند مزاجی شوهرم ساختم اما دم بر نیاوردم. هر چقدر مرا آزار می داد و اذیت می کرد بر عکس من به خاطر علاقه ای که به او داشتم سختی ها را به جان می خریدم. همسرم حتی بعد از تولد اولین فرزندمان هم دست از خودخواهی و دست بزنش بر نداشت و مدام من را کتک می زد و از خانه بیرون می کرد. هر بار که به حالت قهر به خانه مادرم می رفتم به خاطر علاقه ای که به او داشتم با اولین درخواستش برای بازگشت به خانه موافقت می کردم بدون این که برای تکرار نکردن رفتارهای زشت اش از او قول بگیرم. مدتی بود که به رفتارهای خارج از عرفش مشکوک شده بودم و هر بار که درباره اعتیادش به مواد از او سوال می کردم با تندخویی منکر می شد و من را متوهم خطاب می کرد.

 

داستان پنهان کاری اش ادامه داشت تا این که روزی مچش را گرفتم. نمی دانم چرا با همه بدی هایش کنار می آمدم انگار من را جادو کرده بود اما هر چه بود هر روز بیشتر از گذشته دوستش داشتم. هر بار که سر ماجرایی با او بحث می کردم من را تهدید به طلاق می کرد و من هم از ترس از دست دادن زندگی و بچه ام سکوت می کردم. همسرم نه خرج درستی می داد و نه سر کار می رفت، از من می خواست از مادرم پول قرض بگیرم و چون او چوب خطش پر شده بود هیچ کس حاضر نبود به او پول قرض بدهد.

 

 این ماجرا ادامه داشت تا این که روزی همسرم از من خواست به خانه مادرم بروم و گفت شب به دنبالم می آید. شب شد و خبری از همسرم نشد، هر چقدر با او تماس گرفتم جوابی نگرفتم. چند ساعتی گذشت تا این که از کلانتری با ما تماس گرفتند و گفتند که شوهرم را با مقداری مواد دستگیر کرده اند. بعد از بازداشت همسرم چون مصرف کننده مواد بود او را به یک کمپ فرستادند. بعد از چند ماه همسرم از کمپ بیرون آمد و به خیال این که پاک و سربه راه شده است به زندگی‌ام ادامه دادم. اما این ها همه اش خیال واهی بود نه تنها او از تن پروری وکتک کاری اش دست بر نداشت بلکه بر طبل بی عاری و رسوایی بین فامیل کوبید و از من خواست ارثم را از خانواده ام بگیرم تا او خرج خوش گذرانی هایش کند.

 

وقتی دیدم عمرم را به پای یک مرد بی لیاقت و بی مسئولیت هدر داده ام به دادگاه خانواده آمدم تا با درخواست طلاق برای همیشه از دست همسر رفیق بازم خلاص شوم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.