2019/08/23
۱۳۹۸ جمعه ۱ شهريور
طلاق به‌خاطر خواهرزن

طلاق به‌خاطر خواهرزن

دلم می خواهد در خانه خودم و در کنار همسرم تنها باشم، اما هر بار که خسته از سر کار بر می گردم باید وجود یک مهمان را در خانه ام تحمل کنم. همین باعث میشود خواهرزنم از همه کارهای ما سر در بیاورد و در جریان همه چیز باشد، حتی دعواها و جروبحث‌هایمان

دوات آنلاین-مرد جوان که از مهمان همیشگی خانه شان خسته شده بود، وقتی موضوع را با همسرش در میان گذاشت، تصورش را هم نمی کرد که کارش به دادگاه خانواده کشیده شود.

 

این مرد که دیگر دلش نمی خواست خواهرزنش در کنار آنها زندگی کند، سر همین موضوع با همسرش درگیر شد و تصمیم به طلاق گرفتند.

 

مرد جوان زمانی که مقابل قاضی دادگاه خانواده تهران قرار گرفت، درباره ماجرای زندگی‌شان گفت: دو سال است که با شکیبا ازدواج کرده و زندگی مشترکمان آغاز شده است. خانواده شکیبا در شهرستان زندگی می کنند. خانه پدر و مادرش در شمال است و شکیبا بعد از ازدواج با من برای زندگی به تهران آمد. در ماه های اول ازدواجمان خواهر شکیبا مرتب به خانه مان می آمد و چند روز می ماند. حالا پدر و مادرش هم می آیند و می مانند. اوایل چیزی نمی گفتم و حتی خودم آنها را دعوت می کردم و وقتی می آمدند اصرار می کردم که بمانند و رسم مهمان نوازی را کاملا به جا می‌آوردم. ولی از چند ماه پیش همه چیز تغییر کرد. خواهر زنم برای رفتن به دانشگاه وسایلش را جمع کرد و به خانه ما آمد. او در خانه ما ماند و این شد کار هر روزش. الان شش ماه است خواهرزنم در خانه ما زندگی می کند. من خانواده همسرم را دوست دارم، ولی دلم می خواهد در خانه خودم و در کنار همسرم تنها باشم، اما هر بار که خسته از سر کار بر می گردم باید وجود یک مهمان را در خانه ام تحمل کنم. همین باعث میشود خواهرزنم از همه کارهای ما سر در بیاورد و در جریان همه چیز باشد، حتی دعواها و جروبحث‌هایمان. از این که خانواده همسرم تا این اندازه به زندگی خصوصی ما نزدیک باشند و همه چیز را بدانند ناراحتم. چند ماه تحمل کردم تا شاید خواهرزنم فکری به حال زندگی‌اش بکند و به خوابگاه برود، ولی این اتفاق نیفتاد. او به راحتی در خانه ما زندگی می کند و اصلا هم خیال رفتن ندارد. برای همین موضوع را با همسرم در میان گذاشتم اما او به جای این که حق را به من بدهد، دعواراه انداخت و با من درگیر شد. چنان دعوایی به راه انداخت که دو روز به خانه نمی‌رفتم. برای همین تصمیم گرفتم به زندگی مشترکمان برای همیشه پایان دهم. همسرم اصلازن منطقی نیست و زندگی در کنارش آینده خوبی ندارد.

 

در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی خواهرم برای درس خواندن جایی ندارد که برود. در تهران هم کسی را نداریم. خوابگاه دانشگاهشان هم جای مناسبی برای او ندارد. من نمی توانم در این شرایط خواهرم را از خانه بیرون کنم. ولی شوهرم این موضوع را درک نمی کند و مرتب سرم غر می زند. هر بار خانواده ام به خانه ما می آیند و می مانند، رفتارش عوض می شود. مرتب پرخاش می کند و به من استرس می دهد و باعث خجالتم می شود. حالا هم که از من می خواهد خواهرم را از خانه بیرون کنم. من چطور می توانم این کار را انجام دهم. برای همین دیگر نمی توانم رفتار شوهرم را تحمل کنم. او هم از خانه قهر کرد و پیشنهاد طلاق داد، من هم پذیرفتم. فقط یک سؤال دارم آقای قاضی، اگر خواهر یا برادر خودش در این شرایط قرار می گرفتند، همین رفتار را می کرد؟

 

در پایان قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند. او آنها را برای حل مشکلشان به یک مرکز مشاوره خانواده فرستاد.

 

منبع: جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.