2019/08/18
۱۳۹۸ يکشنبه ۲۷ مرداد
خیانت به شوهر با پسر همسایه

خیانت به شوهر با پسر همسایه

14 سال بیشتر نداشتم که به اجبار پدرم ازدواج کردم. بعد از گذشت پنج سال از زندگی هنوز هم با هیچ کسی رفت و آمد نداشتیم و همین باعث شده بود دائم به همسرم غُر بزنم؛ تا این که یک روز وقتی همسرم به منزل آمد گفت برای این که تنهایی آزارت ندهد ماهواره خریدم.

دوات آنلاین-14 سال بیشتر نداشتم که به اجبار پدرم ازدواج کردم. بعد از گذشت پنج سال از زندگی هنوز هم با هیچ کسی رفت و آمد نداشتیم و همین باعث شده بود دائم به همسرم غُر بزنم؛ تا این که یک روز وقتی همسرم به منزل آمد گفت برای این که تنهایی آزارت ندهد ماهواره خریدم.

 

زن جوان که برای گرفتن مشاوره به مرکز مشاوره نیروی انتظامی آمده بود داستان زندگی اش را این طور تعریف کرد که دختر بچه ای بیشتر نبودم که به اجبار پدر سر سفره عقد نشستم .

 

از زندگی چیز زیادی نمی دانستم ، شوهرم نیز صبح سرکار می رفت و تا دیر وقت بر نمی گشت . در خانه حسابی حوصله ام سر می رفت ، نه با کسی رفت و آمد داشتیم و نه زیاد فرصت این کار را داشتیم ، همه این ها باعث شده بود تا وقتی شوهرم از سرکار برگردد مدام به او گله کنم یا غر بزنم. داستان از جایی شروع شد که شبی از شب ها همسرم برای پرکردن اوقات تنهایی ام با خود ماهواره به خانه آورد.

 

«اعظم » می گوید: تمام وقتم را به تماشای فیلم ها و برنامه های ماهواره می گذراندم، فیلم هایی که بیشتر محتوای آن ها پر بود از دوستی های نامتعارف و.... کم کم من هم در نتیجه تماشای این فیلم ها و برنامه ها تصمیم گرفتم تا با مردان غریبه دوست شوم و به همین جهت دنبال موقعیتی می گشتم تا بتوانم این تصمیم خود را عملی کنم.

 

هر از گاهی دو فرزندم را به پارک نزدیک منزل می بردم تا کمی تفریح کنند. در همسایگی ما پسری بود که از قبل نیز چند بار به من پیشنهاد دوستی داده بود ولی پیشنهادش را رد کرده بودم تا این که یک روز  پسر همسایه حرف هایی در مورد همسرم به من زد و او را خیانتکار جلوه داد و من نیز حرف هایش را باور کردم.

 

 مدت زیادی نگذشت که  به ابراز علاقه او جواب مثبت دادم هر چند عذاب وجدان رهایم نمی کرد، به همین خاطر بعد از مدتی تصمیم گرفتم دوستی با او را قطع کنم ولی او راه تهدید را در پیش گرفت که به همسرم می گوید ما با هم دوست هستیم.

 

در این شرایط با بهانه های مختلف از همسرم خواستم که خانه را عوض کنیم و به محله ای دیگر برویم . احمد دست بردار نبود و مرا مرتب آزار روحی می داد تا این که به همسرم پیامک داد و در مورد دوستی من با خودش به او گفت و از هیچ کاری برای به هم ریختن زندگی من کوتاهی نکرد.  همسرم بعد از فهمیدن ماجرا مدت هاست که دیگر با من حرف نمی زند حتی به پدرم نیز زنگ زده و موضوع را به او گفته است و پدرم نیز مرا طرد کرده و حاضر نیست با من صحبت کند ، حالا هر چه می گذرد زندگی ام بیشتر به از هم پاشیدن نزدیک می شود و من در اشتباه خودم غرق می شوم ، مانده ام چه کار کنم.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.