2019/12/08
۱۳۹۸ يکشنبه ۱۷ آذر
شوهرم با دوستم به من خیانت کرد

شوهرم با دوستم به من خیانت کرد

زمانی که در را باز کردم با صحنه ای بسیار غیر منتظره رو به رو شدم. فکر نمی‌کردم دوست دوران مدرسه ام، کسی که با او بیشترین خاطرات را داشتم، به من خیانت کند. در را بستم و گریه کنان به طرف دادگستری شهرم رفتم و تصمیم جدی برای جدایی از همسرم گرفتم.

دوات آنلاین-زنی از اهالی خراسان شمالی که متوجه شده دوستش و شوهرش به او خیانت کرده‌اند داستان زندگی‌اش را این طور تعریف کرد:

 

زمانی که در را باز کردم با صحنه ای بسیار غیر منتظره رو به رو شدم. فکر نمی‌کردم دوست دوران مدرسه ام، کسی که با او بیشترین خاطرات را داشتم، به من خیانت کند. در را بستم و گریه کنان به طرف دادگستری شهرم رفتم و تصمیم جدی برای جدایی از همسرم گرفتم. این ها صحبت های زنی اهل خراسان شمالی است که طعم تلخ خیانت همسر و دوست صمیمی اش را چشیده است. با وجود تأکید فرهنگ اسلامی مبنی بر حفظ حریم ها در رابطه با نامحرم اما به دفعات مختلف حریم ها و حرمت ها حفظ نمی شود. این در حالی است که اگر سری به دادگاه ها و مشاوران خانواده بزنیم می‌بینیم که رعایت نکردن حریم ها گاهی چه اتفاقات تلخی را رقم زده و سبب پاشیده شدن یک خانواده شده است؛ موضوعی که برای زن مصاحبه شونده ما پیش آمد و این گونه ماجرای تلخ خیانت همسر و دوستش را تعریف می کند.

 

حدود هفت سال بود که با او دوست بودم، هر روز با هم به مدرسه می رفتیم و موقع برگشت گاهی حرکاتی همچون ایما و اشاره به پسرها، خودنمایی در خیابان و قهقهه های بلند از او سر می‌زد که بسیار خجالت می کشیدم اما به خاطر دوستی مان به رویش نمی آوردم  چون می دانستم دختری زود رنج است و اگر تذکر بدهم ممکن است مرا تنها بگذارد. سال آخر تحصیل مان بود که من ازدواج کردم و دیگر ادامه تحصیل ندادم.  رابطه دوستم پس از ازدواج با من بیشتر شد، به خانه ما می آمد و با همسرم همچون برادرش رفتار می‌کرد طوری که برایم برخورد آن دو عادی شده بود. کم‌کم رفتارهای شان صمیمی تر شد به طوری که او و همسرم با هم ساعت ها بحث و گفت و گو می کردند، با هم می‌خندیدند و برای هم جک تعریف می کردند.

 

هر چند گاهی از برخورد آن دو دلخور می شدم اما به خاطر این که  دوستم از من نرنجد چیزی نمی گفتم.

 

تا این که در یک روز زمستانی همسرم در خانه بود و من به خانه مادرم که دو کوچه بالاتر از خانه مان بود رفتم. با مادرم تصمیم گرفتیم به بازار برویم که من برای پوشیدن لباس گرم به خانه برگشتم. زمانی که در را باز کردم با صحنه ای بسیار غیر منتظره رو به رو شدم. فکر نمی‌کردم دوست دوران مدرسه ام، کسی که با او بیشترین خاطرات را داشتم، به من خیانت کند. در را بستم و گریه کنان به طرف دادگستری شهرم رفتم و تصمیم جدی برای جدایی از همسرم گرفتم. حال بسیار بدی داشتم. تک تک رفتارهای همسرم در دوران نامزدی جلوی چشمم می آمد؛ متانت، سنگینی و غرور او، همه را می‌دیدم. وسط راه بودم که به دلیل خستگی در حاشیه پارک نشستم یادم آمد که بخش اعظمی از این مشکلات را خودم ایجاد کرده ام چرا که این من بودم که با بی تفاوتی اجازه دادم حریم بین دوست و همسرم شکسته و زندگی ام این گونه دچار مشکل شود.

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.