• ۱۳۹۷ يکشنبه ۲۸ مرداد
  • اِلأَحَّد ٧ ذو الحجه ١٤٣٩
  • Sunday 19 Aug 2018
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

دام مرد تلگرامی برای زن متاهل
محمدرضا گلزار چرا به‌عنوان مجری مسابقه برنده باش انتخاب شد؟
مکان‌های دیدنی شهر رشت
فیلمی تاثیرگذار از استاد عزت الله انتظامی و زنده یاد خسرو شکیبایی
طرز تهیه پاستا با سس آلفردو برای مهمانی‌هایی با غذای فینگر فود
علی صبوری: حال آدم بد می‌شود وقتی...
واکنش علی صبوری به توهین‌های کاربران فضای مجازی
حاشیه‌های خنداننده شو ادامه دارد/ آیا وحید رحیمیان حق آیت بی‌غم را خورد
چگونه لباس عروس را زیباتر کنیم؟
آنچه در مورد درمان اگزما باید بدانید
دیابتی‌ها قارچ سفید بخورند
نقشه غیراخلاقی دختر برای دزدی
علائم سرطان سینه چیست
تعرض به منشی دندانپزشکی
همه چیز درباره مهرانه مهین‌ترابی
استندآپ‌‌های نیمه‌نهایی خنداننده شو
استندآپ کمدی امیرحسین قیاسی در مرحله نیمه نهایی خنداننده شو 2/ جمعه 26 مرداد
استندآپ کمدی علی صبوری در مرحله نیمه نهایی خنداننده شو 2/ جمعه 26 مرداد
مکان‌های دیدنی نوشهر؛ چگونه به تنگ دار نوشهر سفر کنیم/ آدرس و نقشه + گزارش تصویری
چه گلی مناسب کت داماد است؟
چه گوشواره‌ای به چه صورتی می‌آید؟
طرز تهیه کوکو سیب‌زمینی مجلسی
تصاویر بی‌نظیر از پرندگان شکاری
وقتی جناب خان درباره ثروتش با وزرای دولت مشورت می‌کند
فرار دختر جوان از خانه 7شیطان‌صفت
قتل؛ فرجام رابطه پنهانی با زن متاهل
چگونه با عواقب طلاق کنار بیاییم؟
روزانه چند لیوان آب بخوریم؟
ببینید: اینجا؛ کویر ورزنه یا کویر خارا در استان اصفهان
ویدئویی از صحنه‌های به یادماندنی بازی عزت الله انتظامی به مناسبت درگذشت آقای بازیگر
زندگینامه و کارنامه هنری استاد عزت‌الله انتظامی؛ آقای بازیگر سینمای ایران
آلبومی از شیک‌ترین آیینه‌ها برای خانه
زندگینامه سامان صفاری، سانیا سالاری و ملیکا شریفی‌نیا؛ بازیگران سریال دلدادگان
زندگینامه ابوطالب حسینی، شرکت‌کننده خنداننده شو 2
استندآپ کمدی وحید رحیمیان در مرحله نیمه نهایی خنداننده شو 2
استندآپ کمدی ابوطالب حسینی در مرحله نیمه نهایی خنداننده شو2
آلبومی از زیباترین کیک‌های تولد
8 عادتی که زندگی مشترک را تهدید می‌کند
گزارش خواندنی از پشت صحنه خنداننده شو در شب اعلام نتایج مرحله یک چهارم نهایی
انتقاد از غم‌انگیز بودن سریال پدر
عقد ۳۵ دختربچه زیر ۱۳ سال
علائم هشداردهنده حمله قلبی در مردان
چگونه آفت‌ دهان را از بین ببریم؟
لاکچری‌بازی آقازاده‌ها و سلبریتی‌ها
گزارش کامل از نتایج خنداننده شو2
استندآپ کمدی ابوطالب حسینی که باعث صعودش به نیمه نهایی خنداننده شو شد
استندآپ کمدی علی صبوری در مرحله یک چهارم خنداننده شو 2
توطئه جناب خان علیه رامبد جوان
با نگهداری گل‌ها در آب می‌توانید محدودیت‌ها را برای داشتن خانه‌ای زیبا از بین ببرید
نکاتی که درباره سریال حکایت‌های کمال باید بدانید
سفر به تخت سلیمان ؛ مکانی که هنوز اسرارآمیز است
گلچینی از فیلم‌های جناب‌ خان
حسادت دوستان ریحانه پارسا به‌خاطر انتخاب شدن او برای سریال پدر
کنایه جناب خان به افزایش قیمت بلیت هواپیما
جناب خان و جین پوشیدن وزیر ارتباطات
وقتی جناب خان در خندوانه غیرتی می‌شود
دختر نوجوان در دام رابطه سیاه
شوخی جناب خان با اسامی بازیکنان فوتبال
جناب خان وزیر کار می‌شود
نظر جناب خان درباره سربازی رفتن دختران
باکس کنفی؛ برای تمیزی و زیبایی اتاق کودک
رازهایی درباره عطر زدن که همه نمی‌دانند
نشانه‌های کمبود پروتئین در بدن
کارگردان سریال آرماندو : نمی‌دانم آرماندو چقدر شبیه اشک‌ها و لبخندها است
عامل زمینه‌ساز فساد زنان
مهدی میامی بازیگر سریال ستایش: ستایش ۳ از فصل اول هم جذاب‌تر است
گفت‌وگو با بازیگران سریال پدر: مردم چرا سریال پدر را دوست دارند؟
همدستی پسر و نامادری در قتل پدر
عوارض پروتز سینه چیست؟
زندگی خانوادگی سحر ولدبیگی
کد خبر: 93565 | تاریخ : ۱۳۹۷/۵/۸ - 14:14
تجاوز خواستگار قلابی به دختر جوان

تجاوز خواستگار قلابی به دختر جوان

گزارش این‌گونه پرونده‌ها به پلیس بسیار تلخ است و پس از مطالعه مطالب پرونده‌های آزار و اذیت مشخص می‌شود نیمی از فریب‌خوردگان ابتدا خود با افراد تبهکار ارتباط برقرار کرده‌اند.

دوات آنلاین-چندی پیش دختر جوانی با مراجعه به یکی از دادسراها از جوانی به دليل آزار و اذیت شکایت کرد.

 

این دختر که چهره‌اش نشان می‌داد بسیار ناراحت است و در حالی که در ادامه صحبت‌هایش با بازپرس گریه می‌کرد، گفت: چند روز پیش در کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کرده بودم و عصرها به کلاس می‌رفتم و در این رفت و آمدها با جوانی که خود را «بابک» معرفی می‌کرد، آشنا شدم. او پس از پایان کلاس به مقابل آموزشگاه زبان می‌آمد و یک ساعتی با او در شهر گشت می‌زدیم و وی مرا به نزدیکی محل زندگی‌مان می‌رساند.

 

وی در ادامه افزود: رفتار و تیپ بابک نشان می‌داد از خانواده خوبی برخوردار است و البته می‌گفت پدرش تاجر بزرگی است و خودش نیز درس می‌خواند.

 

چند روز از آشنایی‌مان نگذشته بود که مرد جوان خواستگاری کرد و من با شنیدن این درخواست در پوست خودم نمی‌گنجیدم و آن‌قدر احساس خوشحالی به من دست داده بود که نمی دانستم چه کاری انجام می‌دهم. بنظرم او پسر لایق و خانواده دوستی بود و می‌توانست مرا خوشبخت‌کند.

 

روز چهارم آشنایی بابک به مقابل آموزشگاه آمد و گفت می‌خواهد مرا به خواهرانش نشان بدهد تا با کمک آنان بتواند رضایت پدرش را برای ازدواج جلب کند. وی آن‌قدر اصرار کرد که قبول کردم و در مسیر خانه‌شان پیش خودم احساس کردم که خوشبخت‌ترین دختر روزگارم. وقتی به خانه‌شان رسیدیم، به طبقه پایین رفتیم و او برایم چایی آورد و سپس به طبقه بالا رفت تا به گفته خودش خواهرهایش را صدا کند. در حالی که دل توی دلم نبود.

 

بابک پایین آمد و گفت تا دقایقی دیگر خواهرهایش پایین می‌آیند و باهم آشنا می‌شویم. منتظر بودم که آن‌ها بیایند ولی خبری نشد. از بابک پرسیدم که چرا خواهرهایش نمی‌آیند که ناگهان به سوی من هجوم آورد و مرا مورد آزار و اذیت قرار داد.

 

پس از اینکه از خانه بابک بیرون آمدم به خانه رفتم و تا صبح از اتاقم بیرون نیامدم. از شدت ناراحتی گریه می‌کردم و از طرفي نمی‌خواستم خانواده‌ام از این ماجرا بویی ببرند. روز بعد بابک زنگ زد ولی من جوابش را ندادم. او تا ظهر پشت سرهم زنگ می‌زد. سر ظهر پیامکی فرستاد که از آزار و اذیت‌هایش فیلم گرفته و اگر سر قرار نیایم، آبرویم را خواهد برد و فیلم را برای دوستان و فامیلم می‌فرستد.

 

وی افزود: نمی‌توانستم به خانواده‌ام چیزی بگویم زیرا آن‌ها از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردارند و این اتفاق آبروی آن‌ها به ویژه پدرم را خواهد برد و من نیز به این به اين دليل به اینجا آمده ام که کمکم کنید تا این جوان دست از سر من و خانواده‌ام بردارد.

 

با اظهارات دختر فریب خورده، بازپرس به تیمی از پلیس خواست تا جوان تبهکار را دستگیر کنند.

 

در ادامه ماموران از دختر جوان خواستند با قرار صوری بابک را به محل قرار بکشاند که براین اساس پس از مراجعه وی دستگیر را کنند. ساعتی بعد که این جوان با ماشین سرقرار آمد بی‌آنکه بداند پلیس او را تحت نظر گرفته وقتی از ماشینش پیاده شد، دستبند مامور لباس شخصي دور مچ دستش حلقه خورد. او که از شدت ترس زبانش به لکنت افتاده بود، ادعا کرد اشتباهی دستگیر شده است.

 

ماموران پلیس در ابتدای تحقیقات و با ردیابی از سوابق جوان فریبکار دریافتند اسم اصلی وی «سیروس» است و دو سال پیش نیز به دليل آزار و اذیت دختر دیگری بازداشت و روانه زندان شده است.

 

سیروس در بازجویی‌ها با ادعای بی‌گناهی قصد داشت که کارآگاهان را از مسیر تحقیقات گمراه کند ولی هنگامی که طعمه‌اش را در مقابلش دید، لب به اعتراف گشود و گفت: من قصد آزار و اذیت این دختر را نداشتم و عاشقش شده بود. وقتی خانه‌مان آمد وسوسه شدم و کنترلم را از دست دادم. عذاب وجدان گرفته بودم و مدام به مریم زنگ می‌زدم تا از او عذرخواهی کنم و حتی با او ازدواج کنم ولی وقتی دیدم او تلفن‌هایم را جواب نمی‌دهد برایش پیامک تهدیدآمیز فرستادم.

 

سرهنگ هوشنگ پور رضا قلی، رییس پلیس سابق آگاهی استان کرمان در باره این پرونده می‌گوید:«گزارش این‌گونه پرونده‌ها به پلیس بسیار تلخ است و پس از مطالعه مطالب پرونده‌های آزار و اذیت مشخص می‌شود نیمی از فریب‌خوردگان ابتدا خود با افراد تبهکار ارتباط برقرار کرده‌اند. در این پرونده نیز دختر جوان با اعتماد بی‌جا و در روزهای ابتدایی آشنایی وارد خانه این جوان شده بود و بدون در نظر گرفتن احتیاط فریب مرد شیطان صفت را خورده بود که این موضوع در پیشگیری از بروز چنین پرونده هایی بسیار مهم است.

 

البته باید به نقش خانواده‌ها در کنترل رفت و آمد و ارتباط فرزندان خود اشاره کنیم، اگر خانواده این دختر جوان با او ارتباط نزدیکی داشتند، می‌توانستند پیش چنین اتفاقی از بروز آن جلوگیری کنند».

 

گفت و گو با دختر فریب‌خورده

 

مریم 18سال دارد و خود راآماده می‌کند تا در آزمون سراسری دانشگاه شرکت کند، وی در تحقیقات پلیسی می‌گوید اشتباه کرده است و به جای اینکه به درس و کنکور فکر کند، به دوستی و ازدواج فکر می‌کرده و نمی‌داند چگونه به روی پدر و مادرش نگاه کند.

 

  • پدرت می‌داند اینجا هستی؟

 

نه،به هيچ وجه هم دوست ندارم بداند.

 

  • چرا؟

 

آبرویم پیش پدرم می‌رود.

 

  • پدرت چه شغلی دارد؟

 

وی در یکی از ادارات دولتی جایگاه مهمی دارد.

 

  • چطور با اين مرد شیطان‌صفت آشنا شدی؟

 

وی مقابل آموزشگاه می‌آمد و می‌خواست با من دوست شود؛ ابتدا قبول نمی‌کردم ولی او آن‌قدر تعقیبم کرد و اظهار علاقه به من داشت که مجبور شدم قبول کنم.

 

  • وقتی تو را به خانه‌شان دعوت کرد فکر نمي‌کردی نقشه‌ای در کار است؟

 

نه فکرم به آنجا قد نمی‌داد. او آن‌قدر به من اظهار علاقه می‌کرد که به او اعتماد کردم و تصور می‌کردم خواهرانش در خانه منتظرم هستند.

 

  • چند روز بعد به پلیس مراجعه کردی؟

 

پنج روز بعد.

 

  • به نظرت دیر نبود؟

 

می‌ترسیدم به خانواده‌ام بگویم تا اینکه به‌خاطر تهدید‌های بعدی این جوان ماجرا را به مادرم گفتم و از وی خواستم پدرم را در جریان نگذارد و اگر این کار را بکند دست به خودکشی می‌زنم.

 

منبع: قانون

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.