• ۱۳۹۸ چهارشنبه ۴ ارديبهشت
  • اِلأَربِعا ١٨ شعبان ١٤٤٠
  • Wednesday 24 Apr 2019

عکس روز

آخرین خبرها

قیمت دلار، یورو، سکه و طلا امروز چهارشنبه 4 اردیبهشت
بهترین ایده‌ها برای دکوراسیون خانه‌های کوچک
اهدای اعضای بدن مقتول بی‌گناه به بیماران
چه ساعاتی از روز ورزش کنیم؟
گزارشی افشاگرانه از پشت پرده سایت‌های شرط‌بندی
باورکنید این فقط شعار نیست: ناامیدی بزرگ‌ترین بلا است
چرا باید خودتان را تشویق کنید؟
قاتل شیشه‌ای: برادرم و دوستش را کشتم و جسدهایشان را دفن کردم
نقد سریال سال‌های دور از خانه ؛ یک کمدی بزن و بکوب
خودکشی زنی که اتهام قتل شوهرش را انکار می‌کرد
نشتارود ؛یکی از جاذبه‌های بی‌نظیر گردشگری در استان مازندران
ساخت صفحه مستهجن در اینستاگرام با عکس‌های دختر 19 ساله
این خوراکی‌ها چربی‌سوز هستند
ناپدید شدن زن ایرانی پس از طلاق در شوهر امریکایی
زنی بعد از28سال از کما خارج شد
برادران شوهرم کتکم می‌زنند، طلاق می‌خواهم
علت تغییرات عجیب آب و هوای کشور چیست؟
شلیک مرگبار به مرد دلارفروش با انگیزه سرقت
مرگ زن جوان بر اثر جراحی لاغری در کلینیک غیرمجاز زیبایی
تجربه‌ای که زندگی مرد متاهل را ویران کرد
میزان افزایش حقوق همه گروه‌های کارمندی /۴۰۰ هزار تومان افزایش حقوق تا پایان هفته واریز می‌شود
زنی که‌ازمردان فیلم‌سیاه می‌گرفت
عکس‌های اینستاگرامی سلبریتی‌ها
تصاویرزننده ‌زنم و دوستم را دیدم
چرا بعضی‌ها سراغ صیغه می‌روند
هدیه تهرانی؛ سلبریتی بی‌ادعا اما یاری‌گر
زنم راز رابطه پنهانی‌ام را فهمید
آشپزی/ دستور پخت رولت مرغ و نحوه سرو آن
شعری عاشقانه از قیصر امین پور/ مجنون‌تر از لیلی، شیرین‌تر از فرهاد
امروز با حافظ/ به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
راهنمای کامل خرید بهترین کالسکه بچه
فال روزانه و فال تولد چهارشنبه 4 اردیبهشت
قتل عام ۴ عضو خانواده ایرانی در ایالت تگزاس
بیوگرافی کامل سلمان خان فوق ستاره بالیوود
«بی‌ام‌و»های میلیاردی در 3 ساعت به فروش رفت
قیمت دلار، یورو، سکه و طلا امروز سه‌شنبه 3 اردیبهشت
دلیل خر و پف چیست؟
گفت‌وگو با محمدکاظم تاتار، برنده 100 میلیون تومانی مسابقه برنده باش: گفتند پول را به‌زودی می‌دهند
جراحی افزایش قد چه تاثیرات و عوارضی دارد؟
4 روش عملی برای فراموش کردن خاطرات بد
مرگ مشکوک خانم دکتر در مطب
ازدواج عجیب دختری با مردی که حکم حبس ابد دارد
چه کار کنیم که برای همسرمان تکراری نشویم؟
هومن برق نورد ؛ از دنیای حرفه‌ای تا زندگی شخصی
چندش‌آورترین غذاهای جهان
پشت پرده اجاره روزانه خانه
سرنوشت باران شیخی ؛همچنان در هاله‌ای از ابهام
با جاذبه‌های گردشگری زاهدان آشنا شوید
نشانه‌های مهم پیش‌دیابت را جدی بگیرید
اسراری از زندگی خواهر و برادر‌های ترامپ
راز خواننده بدصدای رستوران برملا شد
ماجرای تلخ توزیع رایگان قرص روانگردان در مدرسه‌ای دخترانه در تهران
غزلی از دیوان شمس/ دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
فرارشوم ازخانه به‌خاطر عشق خیابانی
زنم وسواس داشت، کشتمش
خوش استایل‌ترین سلبریتی‌ها
روایت دقیق از پرونده اصغر قاتل
امروز با حافظ/ صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
شوهرم با دختران غریبه رابطه دارد
تجاوز6برادرشوهربه زن19ساله هندی
عکسی از شهربانو منصوریان در کنار شوهرش
دستور پخت و سرو خورش بامیه
فال روزانه و فال تولد سه شنبه 3 اسفند
نمونه‌هایی از زیباترین کیک‌های عروسی
بیوگرافی کامل دیپیکا پادوگونه ستاره بالیوود
کشف نوزاد یک روزه در صندوق عقب خودروی مسافرکشی
قیمت دلار، یورو، سکه و طلا امروز دوشنبه 2 اردیبهشت
چگونه به منجلاب سقوط کردم؟
طنز/ دردسر ملاقات با غول چراغ جادو
معرفی 10 فیلم برتر عاشقانه سینمای جهان
کد خبر: 138927 | تاریخ : ۱۳۹۸/۱/۲۶ - 07:12
ازدواج موقت مادرم با مردی متاهل زندگی‌ام را سیاه کرد

ازدواج موقت مادرم با مردی متاهل زندگی‌ام را سیاه کرد

آنچه می‌خوانید داستان واقعی زندگی زنی از اهالی استان خراسان جنوبی است.

دوات آنلاین-چهره ای شکسته، اما در میان بچه های کمپ، سر زبان بیشتری دارد. علاقه مند است به جای همه صحبت کند، بچه های کمپ او را رئیس صدا می زنند. 30 ساله است و در منطقه شمال شهر بیرجند متولد شده است.

 

«سمیه» می‌گوید: زندگی خوبی داشتیم و در منطقه محل سکونتمان، زبانزد بودیم اما زندگی فقط تا زمانی به ما روی خوش نشان داد که پدرم در قید حیات بود و بعد از آن تمام شد. پدرم در محله، صاحب نام و معتمد بود تا این که به سرطان مبتلا شد و پنج سال با مرگ دست و پنجه نرم کرد و سرانجام از میان ما رفت و زمانی که پیکر بی جان پدرم را از منزل بیرون می بردند حس می کردم که شیرازه زندگی ما از هم پاشید.

 

او با گریه می گوید: آن موقع خواهرم که عقد بود با جلسه مختصری به خانه بخت رفت و در کمتر از یک سال من که بچه آخر بودم تنها شدم. خواهر و برادرانم پی زندگی شان بودند و زندگی من سخت شده بود. از لحاظ مادی مشکلی نداشتیم تا این که مادرم با مردی که زن داشت ازدواج موقت کرد و بعد از آن حضور این مرد در خانه برای من خیلی سخت بود به طوری که بارها می خواستم دست به خودکشی بزنم.

 

ساز ناسازگاری

با این ماجرا دیگر ساز ناسازگاری من و مادرم کوک شده بود و او هم مرا به حال خود رها کرد. مانده بودم چکار کنم تا این که در یک پوشاک فروشی به عنوان شاگرد مشغول به کار شدم و مادرم دنبال کارهای خودش بود و من تنها مانده بودم، زندگی می گذشت تا این یکی از مشتریان مرا برای برادرش خواستگاری کرد اما از ترس این که از وضعیت بی سامان زندگی ام سر در بیاورد جواب منفی دادم ولی دست بردار نبود و حتی بعضی روزها موقعی که صاحب مغازه نبود همراه با برادرش به مغازه می آمد و بعد از دو، سه ماه رفت و آمد، خام حرف های این خواهر و برادر شدم و ارتباط من و صادق دو نفره شد.

 

سمیه با سکوتی کوتاه ادامه می دهد: البته وضعیت خانواده صادق از ما خراب تر بود. پدرش در زندان به سر می برد و مادرش معتاد بود و ... موضوع را بعد از هفت ماه به مادرم گفتم و مثل کسی که مانع او بودم بلافاصله قبول کرد و خانواده صادق؛ مادر و برادرش گویی در شب خواستگاری خواب بودند و همه صحبت ها را خواهرش گفت. مادرم آن شب کوچک ترین مخالفتی نکرد حتی نگفت باید من و دخترم فکر کنیم بنابراین هنوز حرف های خواهر صادق تمام نشده بود که مادرم گفت من موافق هستم که این دو جوان سر و سامان بگیرند.

 

دامی که برایم پهن شد

هنوز گیج حرف های آن شب مادرم بودم که بساط سفره عقد پهن شد و من و صادق عقد کردیم. به هر در می زد که زندگی خوبی برای من مهیا کند اما مگر خانواده اش می گذاشتند! او هر چه درآمد داشت خرج معتادها در خانه پدرش می کرد و وقتی اعتراض کردم، از روی سادگی موضوع مخالفت مرا به خانواده اش گفت که با طرح این موضوع آن ها برای من دام پهن کردند. تا آن زمان خیلی رفت و آمد کمی به خانه صادق داشتم اما مادرش از در دوستی وارد شد و مدام گفت با درآمد کمی که صادق دارد زندگی مشترک شما پیشرفت نمی‌کند بنابراین باید به تهران برود و با جیب پر برگردد.

 

سمیه سری تکان می دهد و می‌گوید: حرف های مادر شوهرم را قبول کردم و من هم به صادق فشار آوردم تا مدتی به تهران برود و او هم قبول کرد اما لحظه ای که سوار اتوبوس شد گفت: به خانواده ام اعتماد نکن. هر بار صادق سه ماه دور از من می بود اما وقتی بر می گشت به محض رسیدن از من درباره خانواده اش سوال می کرد و مدام می گفت موقعی که من نیستم هرگز به خانه ما رفت و آمد نکن اما این همه تاکید فایده ای نداشت و مدتی بعد خواهرانش با حیله مرا پای بساط مواد مخدر کشاندند و زندگی ام برای بار دوم سیاه شد. در این بین صادق هم معتاد شده بود و دیگر مثل روزهای اول خرجی نمی داد. روزگارم تیره بود، معتاد زاری شده بودم و پیش هر کسی برای خرج مواد دست دراز می کردم. موقعی که صادق آمد او از من بدتر بود و همه در همان دخمه مواد تهیه می کردیم و می کشیدیم.

 

فکر و وجودم شده بود تهیه مواد! زندگی خودم را از دست داده بودم حتی موقع بی پولی، پیله مادرم می شدم او ارثیه مرا داد و من همه را دود کردم.همه نوع مواد مخدر را مصرف کرده ام حتی تزریق هم داشته ام. برای تهیه مواد هر کاری که به ذهن برسد انجام دادم. سرانجام شوهرم را هنگام تهیه مواد مخدر در یکی از پاتوق ها دستگیر و مواد مخدر صنعتی زیادی از او کشف کردند که به حبس طولانی محکوم شد و باز هم تنها شدم. یک روز که برای تهیه مواد مخدر به یکی از پاتوق ها رفتم یکی از کسانی را دیدم که به خانه مادر شوهرم رفت و آمد داشت. وقتی موضوع را برایش گفتم او به همراه دو خانم دیگر مرا برای ترک دادن به کمپ آوردند، هر چند روزهای اول خیلی سخت بود اما حالا 63 روز است که پاک شده ام.

 

از بیرون می ترسم

سمیه که نگرانی در چشمانش موج می‌زند با صدای آرام می افزاید: از بیرون می ترسم شاید دوباره لغزش کنم، اگر بتوانم برای همیشه از این شهر بروم بهتر است. یکی از برادرهایم گفته است اگر ترک کنم در خانه اش جا و مکانی به من خواهد داد. درباره صادق از او سوال می کنم می گوید: وقتی مشخص شد باید سال ها در زندان بماند درخواست طلاق دادم و از او جدا شدم. اودرباره اعتیاد، اظهار می کند: اعتیاد هر نوع آن سیاه است، البته جرقه سیاهی زندگی ام را مادرم زد و خانواده شوهرم آن را شعله ور کردند تا این که به روز سیاه نشستم.می پرسم چرا این جا به تو رئیس می گویند؟ پاسخ می دهد: چون در همه کارهای کمپ به بقیه کمک می کنم و اگر کسی به کمپ می آید من از طرف بچه ها صحبت می کنم. سمیه درباره آینده اش هم این طور می گوید که دوست دارد از این شهر برای همیشه برود چون خیابان هایش برای او روزهای تلخ و سیاهی را تداعی می کند. می خواهد برود تا برای خودش شغلی دست و پا کند و دستش در جیب خودش باشد.

 

منبع: خراسان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.