• ۱۳۹۸ جمعه ۲ فروردين
  • اِجُّمعَة ١٥ رجب ١٤٤٠
  • Friday 22 Mar 2019

عکس روز

رضایی جو

آخرین خبرها

بیوگرافی کامل و عکس‌های صبا ایزدپناه بازیگر نقش کژال در سریال نون . خ
بیوگرافی کامل و عکس‌های ندا قاسمی بازیگر نقش شیرین و هدیه بازوند بازیگر نقش روژان در سریال نون . خ
بیوگرافی کامل و عکس‌های شیدا یوسفی بازیگر نقش مرجان در سریال نون . خ
هرگز این 6 خوراکی را قبل از خواب نخورید
چرا بعضی بچه‌ها دیر راه می‌افتند؟
افشای راز رابطه پنهانی مرد متاهل با زن همسایه
چگونه تیرگی پوست را از بین ببریم؟
با افرادی که از آنها خوش‌مان نمی‌آید چگونه رفتار کنیم؟
4 حکایت از گلستان سعدی را بخوانید
همه آنچه درباره مردان نمکی زنجان با قدمت 2هزار ساله باید بدانید
ارگ باستانی نوشیجان کجا است و تاریخچه آن چیست؟
خلاصه قسمت اول سریال بر سر دوراهی
قتل زن ناشناس؛ اولین جنایت سال
آرزوهای نوروزی سلبریتی‌ها
ساعت پخش و تکرار سریال نون.خ در روزهای عید نوروز
جزییات ازدواج دختر رییس‌ جمهور
مرگ 121 مسافر نوروزی در جاده‌ها
نقشه عجیب مردی که می‌خواست همسرش را وادار به طلاق کند
از خیانت به همسرم پشیمانم
فیلمی از پشت صحنه برنامه عصر جدید
لحظه تحویل سال 98 با اجرای احسان علیخانی در برنامه عصر جدید
سعدی مهمان ویژه برنامه نوروزی شبکه 4 شد
فیلم خوانندگی امین حیایی در برنامه عصر جدید
محمد مطیع درگذشت
ساعت پخش و تکرار برنامه عصر جدید در روزهای عید نوروز
فیلم اجرای زنده آهنگ گلی توسط مسیح و آرش ای پی در برنامه عصر جدید
زنان جوان در دام 2 شیطان
عکس‌های متفاوت از سلبریتی‌ها
فال حافظ برای آغاز سال 98
فال سال 98 برای متولدین ماه‌های مختلف
زن‌متاهل‌خودرا‌مطلقه معرفی می‌کرد
ضرب و شتم شدید مامور آتش‌نشانی در عملیات اطفای حریق
آیا مرغ‌ها واقعا هورمونی هستند
حقوق کارگران در سال ۹۸ چقدر اضافه می‌شود
دومین حادثه در فرودگاه مهرآباد، فرود موفق فوکر بدون چرخ عقب
مرگ فوتبالیست‌سرشناس‌در چهارشنبه سوری
آتش‌گرفتن هواپیما با 100 سرنشین در فرودگاه مهرآباد؛ بدون تلفات
٧ چهره برتر مردمی سال97
مروری بر جالب‌ترین شایعات، سوتی‌ها و پدیده‌های سال97
دلیل خواب رفتن دست و پا از نگاه طب سنتی
این خوراکی‌ها قند خون را کنترل می‌کند
قهوه سرطان پروستات را مهار می‌کند
قتل به‌خاطر نشستن در صندلی جلو
هر کدام از سین های سفره هفت سین عید نوروز نشانه و نماد چیست؟
دادگاه خانواده؛ زندگی ما به صحنه جنگ بود
روزها و ساعت پخش برنامه دورهمی در عید نوروز 98
اعتراف شجاعانه پرستو صالحی
خوش‌تیپ‌ترین سلبریتی‌های سال 97
3 حکایت شیرین از گلستان سعدی
امروز با حافظ/ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دستور تهیه سالاد تن ماهی و سبزیجات
فال روزانه و فال تولد سه‌شنبه 28 اسفند
قزوین؛ یکی از بهترین مقاصد گردشگری در ایران+ راهنمای کامل مکان‌های دیدنی و تاریخی
زنی در9دقیقه4پسرو2دختر زایید
افشای راز قتل خواهران 17 ساله دوقلو بعد از تجاوز
گفت‌وگو با لعبت گرانپایه ، پزشکی یکی از چهره‌های مردمی سال 97 شد ؛۵۴ هزار ویزیت و ۱۵۰۰ جراحی رایگان
چگونه در زندگی خود تغییر ایجاد کنیم؟
پیشنهادهایی برای سفرهای بهاری
مروری بر پرفروش‌ترین کتاب‌های سال 97
شام نخوردن چه عوارضی دارد؟
این گیاهان دارویی چربی را آب می‌کنند
موفقیت و شادی چه نسبتی با هم دارند؟
دادگاه خانواده؛ عشق من به شوهرم یک طرفه است
پشت پرده کامل فیلم کتک زدن یک راننده توسط مامور راهنمایی و رانندگی
توصیه مهم شهره سلطانی: آدم‌های سمی را از زندگی‌تان حذف کنید
زن متاهل در بیراهه شیطانی
زنان را فیلتر کنید
اجیرکردن2آدمکش برای قتل برادر
عکس‌های متفاوت از7 زن سلبریتی
پایان تلخ نقشه تبهکارانه دختر عاشق
کد خبر: 136826 | تاریخ : ۱۳۹۷/۱۰/۲۱ - 07:59
3بار ازدواج زنی تا14 سالگی

3بار ازدواج زنی تا14 سالگی

آن زمان ۱۴ سال داشتم و دو بار طلاق گرفته بودم و این اصلاً خوشایند نبود البته بیشتر برای خانواده ام.باز هم رابطه اولم را از سرگرفتم اما خانواده ام مثل قبل مرا محدود کردند و برای ارتباط با او هیچ وسیله ای نداشتم. ماه ها گذشت تا این که برای بار سوم ازدواج کردم و باز همان کارها تکرار شد.

دوات آنلاین-

زنی که از 3شوهرش طلاق گرفت

زنی از اهالی خراسان شمالی که تاکنون سه بار ازدواج ناموفق داشته است داستان زندگی‌اش را این طور شرح داد:

 

در خانواده ای بزرگ شدم که هر چه می خواستم برایم فراهم می کردند. هر جا می خواستم بروم نه نمی گفتند اما همیشه  کمبودی را احساس می کردم. هر وقت می خواستم با مادرم صحبت کنم می گفت کار دارم و با پدرم اصلاً نمی شد حرف زد. حرف هایم توی دلم عقده می شد تا این که با  پسر یکی از همسایه ها که چند سال از من بزرگ تر بود دوست شدم. من فقط ۱۰ سال داشتم و قطعاً نیاز من عاطفی بود.او حرف هایم را خوب گوش می داد. خیلی او را دوست و از با او بودن احساس خوبی داشتم. وقتی با او حرف می زدم مشتاق دیدنش بودم و پدر و مادر او هم موقعیت و نوجوانی اش را درک نمی کردند. مشکلات ما مثل هم بود و هر کدام دیگری را آرام می کردیم. با هم راحت بودیم و به هم نیاز شدیدی داشتیم. عکس برای هم می فرستادیم و حرف های عاشقانه می زدیم ولی هیچ وقت در رابطه مان زیاده روی نکردیم  تا این که یک روز  مادرم از جریان باخبر شد و من را سرزنش کرد.  موبایلم را از من گرفت و خودش مرا به مدرسه می برد و می آورد. هیچ وقت اجازه نداشتم تنهایی جایی بروم حتی اگر تنها بودم در را قفل و تلفن را جمع می کرد. طولی نکشید که برایم خواستگار آمد و خانواده ام از ترس آبروی شان من را به کسی دادند که به او هیچ احساسی نداشتم. قلب و روحم از عشق پسر همسایه مان مملو شده بود، تنهایی ام را با او پر کرده بودم و شادی هایم با او تقسیم شده بود، حالا چه طور باید به فرد دیگری فکر می کردم؟

 

اگر چه خیلی کم سن و سال بودم ولی وابستگی و علاقه ام خارج از تصور بود و متاسفانه به اجبار خانواده ام به عقد اولین خواستگارم در آمدم آن هم از ترس آبروی شان. این گونه رابطه ۲ساله ام قطع شد و ناامید شدم و من که 12 سال داشتم باید با کسی ازدواج می کردم که دوستش نداشتم و مشخص بود که رفتار من با همسرم چگونه خواهد شد. همسرم به سمت من می آمد ولی من او را پس می زدم. او به من محبت می کرد اما من پرخاش می کردم و هرگز نمی توانستم وجودش را در کنار خودم تحمل کنم. حالم بد بود و همیشه برای دعوا دنبال بهانه بودم. آرامش را هم از او و هم از خودم گرفتم. فکر پسر همسایه مان اجازه نمی داد به همسرم حتی یک لحظه نگاه کنم تا این که صبر همسرم و خانواده اش تمام شد و طلاقم دادند. بعد از طلاق به ارتباط قبلی ام ادامه دادم اما دوباره به اجبار خانواده ام و بدون علاقه ازدواج کردم و باز همان رفتارها و کارها تکرار شد. لجبازتر از چیزی شده بودم که فکر می کردند. با همسر دومم رفتارم بدتر و دعواهای مان شدید تر شده بود و حتی به کتک کاری می رسید، چند ماه بعد از همسر دومم هم جدا شدم.

 

آن زمان ۱۴ سال داشتم و دو بار طلاق گرفته بودم و این اصلاً خوشایند نبود البته بیشتر برای خانواده ام.باز هم رابطه اولم را از سرگرفتم اما خانواده ام مثل قبل مرا محدود کردند و برای ارتباط با او هیچ وسیله ای نداشتم. ماه ها گذشت تا این که برای بار سوم ازدواج کردم و باز همان کارها تکرار شد. نسبت به سنم تجربه زیادی داشتم ولی خسته شده بودم. تا کی ناسازگاری ‌و دعوا تا کی لجبازی؟ مگر من چند سال داشتم؟ مگر حق من لذت از زندگی نبود چرا باید به یک نفر آن قدر وابسته می شدم؟ مشکل از کجا بود؟ مگر خانواده ام مرا دوست نداشتند پس چرا علت کارم را جویا نمی شدند؟ اگر دوستم داشتند چرا قبل از این که به پسر همسایه مان نیازمند شوم نیازهای واقعی مرا نفهمیدند؟

 

چرا محبت پدر و مادری را در برآورده  کردن  نیازهای مادی خلاصه می کردند؟ من برای گفتن حرف های دلم هزینه پرداخت کردم و آن نوجوانی ام بود. اگر خانواده ام با عشق پای حرف هایم می نشستند و مرا می فهمیدند شاید من هم مانند دوستانم برای دانشگاه رفتن برنامه داشتم. خانواده ام همیشه مرا سرزنش می کردند و مقصر می دانستند اما هرگز به رفتارشان نگاه نکردند و مدام تکرار می کردند مگر چه چیزی کم گذاشته بودیم، هر چه خواستی خریدیم، هر جا خواستی رفتی، پس چرا چنین کردی و چنان شدی مگر من چند سال داشتم؟

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.