• ۱۳۹۷ چهارشنبه ۲۸ آذر
  • اِلأَربِعا ١٠ ربيع الثاني ١٤٤٠
  • Wednesday 19 Dec 2018
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

فلورا سام، کارگردان سریال بی قرار: منتظر اتفاق‌های عجیب باشید
گفت‌وگو با نیکی نصیریان درباره نقش آهو د ر سریال بانوی عمارت: من و آهو شبیه به هم هستیم
پشت پرده ساخت سریال بانوی عمارت در گفت‌وگو با عزیزالله حمیدنژاد، کارگردان
گفت‌وگو با مریم مومن، بازیگر نقش اصلی زن سریال بانوی عمارت: چگونه برای نقش فخرالزمان انتخاب شدم
آشپزی/ طرز تهیه سالاد انار
لباس‌های گلدار را کی و چطور بپوشیم
راهنمای کامل سفر به کرمان+ مکان‌های دیدنی
رازهایی برای این‌که خانه زیباتر داشته باشیم
نقد فیلم آستیگمات / تحلیل روان‌شناسانه رفتارهای شخصیت‌های فیلم
گزارش تصویری از آکواریوم بندر انزلی
پردرآمدترین مشاغل دنیا چیست؟
آشپزی/ دستور پخت سرگنجشکی ؛ غذای اصیل تهرانی
با نشانه‌های اختلال تیروئید آشنا شوید
چگونه افکار منفی را دور بریزیم؟
گلستان سعدی/ احمق را ستایش خوش آید
تیپ سلبریتی‌ها در جشن سینمایی
فراردختر15ساله از خانه شیطانی
چرا پدرم را کشتم
قتل مردغریبه در خانه زن متاهل
قتل هولناک عروس باردار
زنی‌را درنبودهمسرم‌به‌خانه‌ می‌بردم
امروز با حافظ/ پیوند عمر بسته به مویی ست هوش دار
زیان یک میلیونی هر ایرانی برای حیات بانک‌های خصوصی
نقد سریال بانوی عمارت؛ از کارگردانی تا بازی بازیگران
فصل دوم سریال بانوی عمارت درباره چیست
جراحی لاغری به قیمت جان پریسا تمام شد
آشپزی/ دستور پخت خورش خلال
۴۰ هزار کشته در یک سال حاصل تیراندازی‌های آمریکا
۸ نکته که هنگام خرید لباس باید به آن‌ها توجه کنید
روش نگهداری گیاه پیله‌آ در آپارتمان
امیرمحمد زند، بازیگر نقش داماد ستایش: کسی از سرانجام ستایش 3 خبر ندارد
معرفی 10 رمان عاشقانه که حتما باید بخوانید
کدام بازیگران ایرانی در فیلم‌های خارجی بازی کرده‌اند؟
115 سال زندان برای 3 آدم خوار برزیلی
گزارش تصویری از تپه هگمتانه
معرفی مکان‌های دیدنی شهر مشهد
به زنم شک کردم، کشتمش
زنی‌برای‌شوهرش‌دنبال‌نامزد بود اما
رسوايي در پارتي شبانه
عکس‌های خانوادگی4سلبریتی
افشای‌ رازبزرگ در دادگاه خانواده
قتل شوهر با همدستی غریبه آشنا
امروز با حافظ/ ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
100 ویژگی مثبت و منفی که برای انتخاب همسر می‌تواند ملاک باشد
گزارشی تامل‌برانگیز از زندگی ملوانان بندر گناوه
علی دایی سرپرستی 50 کودک را پذیرفت
پیش‌بینی مردم درباره آخر سریال بانوی عمارت
نویسنده سریال بانوی عمارت توضیح داد: قصه بانوی عمارت چگونه نوشته شد؟
شبنم فرشادجو، بازیگر نقش مهرالنسا در سریال بانوی عمارت: نقشم در این سریال ماندگار شد
معرفی کامل و نقد فیلم اتاق تاریک
سرو دسر با روکش طلا در رستوران
اعتراف تهیه‌کننده سرشناس درباره روابط غیراخلاقی با بازیگر زن معروف
ازدواج دختر رئیس جمهور در بی خبری
آشپزی/طرز تهیه سالاد عدس و کلم
اشتباهات رایج فنگ‌شویی در دکوراسیون
قوانینی که هر خانم خوش‌تیپی باید بداند
گفت‌و‌گو با پری زنگنه، خواننده موسیقی سبک اپرا: موسیقی دشمن تاریکی‌هاست
داستان‌های شاهنامه/ پادشاهی بهمن و انتقام‌جویی برای قتل اسفندیار
راز جذابیت سریال بانوی عمارت در چیست؟
شناخت شخصیت از روی گروه خونی
نقد فیلم همه می دانند؛ شاید همه ندانند
گفت‌وگو با کمند امیرسلیمانی: پدرم به بازیگر شدن من تمایل نداشت
تحلیلی درباره کلیپ پربازدید جاسازی جی.پی.اس در کفش شوهر
شرط عجیب دختر برای ازدواج ، از داماد قاتل ساخت
به کجاهای استان گیلان سفر کنیم؟
گزارش تصویری از زندان زنان
راه‌هایی برای درمان سریع سرماخوردگی
زنی در دام سیاه شوهر اینترنتی
عکس‌های‌متفاوت از الناز شاکردوست
حواشی جنجالی زندگی بهنوش طباطبایی
کد خبر: 136051 | تاریخ : ۱۳۹۷/۹/۱۵ - 08:46
داستان‌های شاهنامه/ هفت خوان اسفندیار؛ خوان‌های ششم و هفتم

داستان‌های شاهنامه/ هفت خوان اسفندیار؛ خوان‌های ششم و هفتم

اين دژ يك در سوي ايران و دري سوي توران داد. صد هزار سپاه در آن است كه همه بنده ارجاسپ اند. به هنگام نياز صد هزار سوار ديگر از چين و ماچين به ياري مي رسند. خوراك و آذوقه ده سال در انبارهاي دژ است.

دوات آنلاین-پیش از این ماجرای عبور اسفندیار از خوان‌های اول تا پنجم در این قسمت نقل شد. اکنون ادامه ماجرا را بخوانید:

 

خوان ششم

چون خورشيد كوه نهان شد سپاه به منزلگاه رسيد و در آن هواي دلفروز چون بهاران سراپرده خيمه زدند و بزمي آراستند كه ناگهان تند بادي برخاست و ابرهاي سياه آسمان را تيره كرد. آن گاه سه شبانه روز برف باريد و باد وزيد و برف و بوران خيمه و سراپرده را پوشانيد.

 

اسفنديار ناگزير به لشكريانش گفت:«اكنون زور و دلاوري سودي ندارد، پس به يزدان كه جز او راهنمايي نداريم پناهنده شويد و ياري بخواهيد تا مگر اين بلا را از ما بگرداند.»

 

پشوتن و سپاهيان دست به دعا و نيايش برداشتند.

 

بادي خوش برخاست و ابرها را پراكند و روي آسمان باز شد. سه روز ديگر در آن هواي دلپذير آسودند و روز چهارم اسفنديار بزرگان سپاه را فراخواند و گفت:«به ياري و نيروي يزدان ما بر دژ پيروز خواهيم شد. شما بار و بنه اضافه را همين جا بگذاريد و جز سلاح و آب و خورش با خود برنداريد و بدانيد چون به دژ رسيديد همه توانگر خواهيد شد.»

 

لشكريان بنه را بر جاي گذاشتند و به راه ادامه دادند. چون پاسي از شب گذشت صداي مرغان دريايي برخاست. اسفنديار دانست كه گرگسار كينه بر دل دارد و دروغ مي گويد.

 

از او پرسيد:«تو كه گفتي به بيابان خشك و بي آب مي رسيم پس آواز مرغان دريايي از كجاست؟»

 

گرگسار پاسخ داد:«آب اينجا چون زهر شورست و تنها به درد مرغان و جانوران مي آيد.»

 

خوان هفتم

پاسي از شب گذشته بود كه ناگهان خروش از پيشروان برخاست. اسفنديار بي درنگ به آنجا شتافت و درياي ژرفي ديد كه شتر پيشرو و كاروان در آن غوطه مي خورد.

 

پهلوان به تنهايي شتر را از آب كشيد و فرمود تا گرگسار را فرا خواندند. بر او خروشيد كه:«اي مار پليد، چه ريايي در كار داشتي كه دريا را به بيابان جلوه دادي، چيزي نمانده بود كه به گفته تو همه هلاك شوند.»

 

ناگهان گرگسار چهره راستين خود را آشکار کرد و گفت:«مرگ سپاه تو شادي من است، من كه جز بند و بلا از تو چيزي نمي بينم.»

 

اسفنديار خشم خود را فرو خورد، خنديد و گفت:«اي بي خرد اگر من پيروز شوم ترا به سپهبدي دژ مي گمارم و اگر با من راست باشي تو و خويشانت آزاري از من نخواهيد ديد.»

 

نور اميد بر دل گرگسار تابيد، زمين را بوسيد و از گفته خود پوزش خواست.

 

اسفنديار او را بخشيد، فرمود بند از پايش برداشتند و از او خواست تا گذرگاه آب را نشان بدهد.

 

گرگسار مهار شتري را در دست گرفت و از پاياب رود گذر كرد. اسفنديار فرمان داد تا مشكهاي آب را پر كردند، بر پهلوي اسبها بستند و به اين ترتيب همه سپاه از گذر گاهي كه گرگسار نشان داده بود گذشتند و به خشكي رسيدند.

 

اسفنديار ده فرسنگ به دژ مانده فرمود تا خيمه زدند و به خوردن و نوشيدن پرداختند. گرگسار را هم فرا خواند و پرسيد:«راستش را بگو، اگر من بر ارجاسپ چيره شوم و سرش را ببرم، جگر كهرم و اندريمان را به تير بدوزم و زنان و كودكانشان را به اسيري ببرم تو شاد خواهي بود يا دژم.»

 

گرگسار دلتنگ شد و با پرخاش و نفرين گفت:

همه اختر بد بجان تو باد

 

بريده به خنجر ميان تو باد

 

به خاك اندر افكنده پر خون تنت

 

زمين بستر و گور پيراهنت

 

اين بار اسفنديار برآشفت، شمشير بر سرش زد، دو نيمش كرد و لاشه را به دريا افكند تا خوراك ماهيان شود. اسفنديار از آن جايگاه به رويين دژ آمد از كوهي بالا رفت و دژ را ديد كه حصار آهنين آن با سه فرسنگ بالا تا چهل فرسنگ كشيده و بر پهناي ديوارش چهار سوار به آساني با هم مي گذرند و از هيچ راه به درون آن راهي نيست. اسفنديار در شگفت ماند و از آن همه رنجي كه برده بود دريغش آمد.

 

ناگهان دو تورانی را ديد كه با سگ‌هايشان به شكار آمده بودند. پهلوان از كوه پايين آمد آن افراد را با نيزه از اسب پايين كشيد، به اسيري گرفت و از دژ و راه ورود به آن پرسش‌ها كرد.

 

اسيران گفتند:«اين دژ يك در سوي ايران و دري سوي توران داد. صد هزار سپاه در آن است كه همه بنده ارجاسپ اند. به هنگام نياز صد هزار سوار ديگر از چين و ماچين به ياري مي رسند. خوراك و آذوقه ده سال در انبارهاي دژ است.»

 

اسفنديار اسيران ساده دل را كشت و به پرده سراي خود آمد.

 

منبع: http://www.mehremihan.ir

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.