• ۱۳۹۷ سه شنبه ۳۰ بهمن
  • اِثَّلاثا ١٣ جمادي الثانيه ١٤٤٠
  • Tuesday 19 Feb 2019
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

فیلم پایتخت شب سال تحویل پخش می‌شود
فال روزانه و فال تولد سه‌شنبه 30 بهمن
سریال پایتخت6 نوروز 99 پخش می‌شود
بیوگرافی کامل زهرا بیرامی دختر ژله‌ای که در برنامه عصر جدید با حرکات ژیمناستیک همه را متعجب کرد+ عکس‌های شگفت‌انگیز
بیوگرافی کامل آریا عظیمی نژاد داور مسابقه عصرجدید
بیوگرافی کامل رویا نونهالی به بهانه داوری در مسابقه عصرجدید
بیوگرافی کامل سید بشیر حسینی ، داور مسابقه عصر جدید
نقد و نظر ؛ برنامه عصر جدید احسان علیخانی چه ضعف‌ها و قوت‌هایی دارد؟
فاطمه گودرزی، بازیگر سریال لحظه گرگ و میش: توران نقش سختی بود اما نه برای من
علیرضا خمسه خبر داد: پایتخت 6 ساخته می‌شود
معرفی داوران برنامه عصر جدید
تمام قانون‌های بازی و پشت پرده‌های برنامه عصر جدید ؛ چرا عصر جدید پربیننده است؟
بازی سرنوشت؛ چگونه بعد از آزادی از زندان خوشبخت شدم
دخترم دچار بلوغ زودرس شده است، چه کنم؟
زنم ادکلن‌های گران می‌خرید اما می‌گفت پول ندارم شام بپزم
دادگاه خانواده؛ شوهرم نگفته بود از زن اولش بچه هم دارد
درمان دیابت در طب سنتی
با این 10 روش در سریع‌ترین زمان ممکن لاغر شوید
نجات عامل جنایت 50 هزار تومانی از چوبه دار
برای دفع چشم‌ زخم چه کار باید بکنیم؟
نقش شبکه‌های اجتماعی در طلاق عاطفی
نقد برنامه عصر جدید احسان علیخانی ؛ تقلیدی از نمونه‌های خارجی
معرفی کامل مسجد امام اصفهان به‌عنوان یادگار تاریخی شیخ بهایی
انواع سنگ کلیه چرا ایجاد می‌شود و راه‌های پیشگیری و درمان آن چیست؟
عکس‌های متفاوت از بانوان سلبریتی
عکس‌های‌زننده‌ام‌در اینترنت منتشر شد
شگردهای پلید مردان متجاوز
این‌تیپ‌های‌زنان‌سلبریتی جنجالی شد
تقاضای‌رابطه‌نامشروع‌به‌بهانه‌عمل زیبایی
دختری بی‌آبرو شده‌ام
عکسی از شبنم قلی خانی با ریش و سبیل
امروز با حافظ/ دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
شیرینی‌پزی/ دستور تهیه قطاب یزد
چگونه اجاق گاز را در خانه تکانی به بهترین روش نظافت و تمیز کنیم و برق بیندازیم
داستان پلیسی ، معمایی و جنایی ؛ سرقت خونین از وکیل بازنشسته
چگونه سنگ و سرامیک کف خانه را در خانه تکانی تمیز و براق کنیم
فال روزانه و فال تولد دوشنبه 29 بهمن
رازهای المیرا دهقانی برای بازی در نقش یاسمن سریال لحظه گرگ و میش
رازهای سیاه زندگی لیدی گاگا
خلاصه داستان و نقد فیلم سوءتفاهم ساخته احمدرضا معتمدی
طنز؛ بچه مربی
دلایل حسادت چیست و چگونه می‌توان بر آن غلبه کرد؟
راهنمای کامل سفر به بروجرد + مکان‌های دیدنی و تاریخی
دادگاه خانواده؛ شوهرم باعث شد قید عشق و عاشقی را بزنم
روش‌های خانگی درمان سوختگی
قصاص مردی که همسر سابقش را کشت
کودک همسری ؛ازدواج یا معامله؟
عکسی که حال لیندا کیانی را دگرگون می‌کند
با دیدن هر دختر، ذهنم به سمت ازدواج با او می‌رود، چه کنم؟
تزریق بوتاکس چه عوارضی دارد؟
آیا طلاق نگرفتن به‌خاطر بچه کار درستی است؟
اگر این گروه خونی را دارید بیشتر از دیگران در معرض خطر سکته هستید
ترک اعتیاد/ شیشه کشیدم تا درس بخوانم اما معتاد شدم
دوئل مرگبار برسرعشق خیابانی
سوء‌استفاده‌ازدختر16ساله‌باعکس‌ زننده
پسرساده در تله دختر شیطانی
قتل3عضو‌خانواده‌به‌خاطر20کیلو برنج
همسرم ‌با پسری‌در خانه دستگیر شد
ماجرای عجیب عروسی در زندان
بهترین و سریع‌ترین روش تمیز کردن شیشه در خانه تکانی
برای ثبت شرکت چه کار باید بکنیم؟
داستان پليسي/ دکمه طلایی
بهترین راه تمیز کردن سریع و آسان دیوارها در خانه تکانی
امروز با حافظ/ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
فال روزانه و فال تولد یکشنبه 28 بهمن
شوینده‌ها و سفیدکننده‌هایی که هرگز نباید در خانه تکانی استفاده کنید
توضیحات همایون اسعدیان ،کارگردان سریال لحظه گرگ و میش درباره عشق یاسمن و دیگر شخصیت‌های سریال
راهنمای کامل خرید بهترین ساعت مچی مردانه
بهترین روش برای تمیز کردن یخچال در خانه تکانی
نظر مردم درباره سریال لحظه گرگ و میش چیست؟
کد خبر: 136007 | تاریخ : ۱۳۹۷/۹/۱۳ - 08:10
داستان‌های شاهنامه / هفت خوان اسفندیار؛ خوان اول تا سوم

داستان‌های شاهنامه / هفت خوان اسفندیار؛ خوان اول تا سوم

گرگسار گفت:شهريارا مگر از جان خود گذشته اي از اين هفت خوان به زور هم نمي توان گذشت.

دوات آنلاین-اسفندیار بعد از شکست دادن لشکر توران راهی این سرزمین شد تا خواهران خود را از بند آزاد کند. او در این مسیر با هفت خوان مواجه شد.

 

خوان اول

اسفنديار راه توران در پيش گرفت و با سپاهش تاخت تا به دو راهي رسيد. سراپرده و خيمه زد و فرمود تا خواني گستردند و رود و رامشگر خواست و با بزرگان به بزم نشست. سپس دستور داد تا گرگسار را كه همچنان در بند بود به مجلس بياورند و چهار جام مي دمادم به او نوشانيد. آن گاه گفت:

 

«اگر به آنچه مي پرسم پاسخ درست بدهي پس از پيروزي ترا به تاج و تخت توران مي رسانم. اما اگر دروغ بگويي با خنجر به دو نيمت مي كنم تا عبرت ديگران شود.»

 

گرگسار گفت:«اي نامور از من جز راست نخواهي شنيد.»

 

اسفنديار پرسيد رويين دژ كجاست و بهترين راه براي رسيدن به آن كدام است؟

 

گرگسار پاسخ داد: از سه راه مي توان به آن دژ رسيد. نخست راهي كه از ميان شهر و آب و آبادي مي گذرد به سه ماه، ديگري از بيابان خشك و بي آب و گياه مي رود به دو ماه و راه سوم به يك هفته دژ مي رسد اما پر است از شير و گرگ و اژدها كه كسي از آنها رهايي ندارد. افزون بر اينها فريب زن جادوست كه يكي را از دريا به ماه مي برد و يكي را درچاه مي افكند و از اينها گذشته، دشواري سيمرغ و سرماي سخت و گرماي سوزان در پيش است. رسيدن به خود دژ نيز كار بسياري دشواري است كه ديوارهاي بلندش بر ابرها مي سايند و بر گرداگردش آب و رودي روان است كه جز با كشتي نمي توان از آن گذشت. در دژ از سپاه گرفته تا كشتزار و درخت آن قدر فراوان است كه اگر ارجاسپ صد سال در حصار بماند به هيچ چيز از بيرون نيازمند نخواهد بود.

 

اسفنديار زماني انديشيد و آن گاه سومين راه را برگزيد.

 

گرگسار گفت:شهريارا مگر از جان خود گذشته اي از اين هفت خوان به زور هم نمي توان گذشت.

 

اسفنديار گفت:«باش تا زور و دل مرا ببيني، تنها بگو در نخستين خوان چه پيش خواهد آمد؟»

 

گرگسار پاسخ داد:«اي بي باك در نخستين خان دو گرگ سترگ هست هر يك به بزرگي فيل، يكي نر و يكي ماده كه شاخي چون شاخ آهو بر سر و دندانهايي چون شير دارند.»

 

اسفنديار اسير را به زندان فرستاد و خود شب را به بزم نشست. چون خورشيد برآمد اسفنديار با سپاهش رو به سوي راه هفت خوان نهاد. در جايگاه نخست لشكرش را به پشوتن سپرد و خود خفتان پوشيد و سوار اسب شبرنگ تنهايي پيش رفت.

 

اسفنديار همچنان رفت تا به جايگاه گرگان رسيد و آن دو گرگ چون دو فيل جنگجو بر او حمله بردند. مرد دلير كمان را به زه كرد و بر آنها تير پولادين باريد. هر دو جانور سست افتادند.

 

اسفنديار فرود آمد و سرشان را بريد. آن گاه سر و تن را از خون گرگان شست. رو به خورشيد كرد و يزدان را نيايش كرد و براي اين پيروزي سپاس ايزد را به جاي آورد.

 

در همان زمان پشوتن و سپاهيان به او رسيدند و گرگان را كشته و وي را در حال نماز و نيايش ديدند، از دلاوريش در شگفت ماندند.

 

اسفنديار فرمود تا خواني گستردند و خورش و مي آوردند. سپس اسير بسته را فرا خواند و سه جام پياپي به دستش داد و از خوان دوم پرسيد.

 

گرگسار گفت:«اي شير دل فردا دو شير به جنگت مي آيند كه عقاب را ياراي پرواز بر آنها و نهنگ را تاب جنگيدن با آنان نيست.»

 

اسفنديار خنديد و سپاه را در تاريكي شب به سوي خوان دوم به پيش برد.

 

خوان دوم

چون آفتاب برآمد سپاه به جايگاه شيران رسيد. اسفنديار باز لشگر را به پشوتن سپرد و خود به تنهائي پيش رفت. نخست شير نر به پهلوان حمله برد. اسفنديار با يك ضربه شمشير او را دو نيم كرد، آن گاه شير ماده بر آشفت و بر او تاخت و مرد دلاور تيغي بر سرش فرود آورد كه با همان ضربه سر شير بر خاك غلتيد.

 

اسفنديار سر و تن را شست و سپاس خداوند به جاي آورد. آن گاه لشكر به آنجا رسيد. همه بر اسفنديار آفرين خواندند و بساط خورش و مي گستردند.

 

اسفنديار گرگسار بدانديش را فرا خواند و سه جام از مي لعل فام او را نوشانيد و از خوان سوم پرسيد.

 

گرگسار پاسخ داد:«بد و بد كنش از تو دور باد، تو از دو بلا گذشتي، اما پندم را بپذير و از همين جا باز گرد كه در خوان سوم اژدهايي در انتظار تو است كه تنش چون كوه خاراست و از كامش آتش مي بارد، بر خويشتن رحم كن و به نبرد او نرو.»

 

اسفنديار گفت:«اي بد نشان ترا بسته به آنجا خواهم برد تا بچشم ببيني كه اژدها از شمشيرم رهايي ندارد.»

 

اسفنديار فرمود تا نجاران گردونه اي ساختند، بر گردش تيغ‌هايي نشاندند و صندوقي بر آن استوار كردند و آن را آزمودند و شبانگاه به سوي جايگاه سوم پيش راندند.

 

خوان سوم

چون بامداد برآمد اسفنديار خفتان پوشيد، لشكر را به پشوتن سپرد و خود در صندوق گردونه نشست و با اسبهاي نيرومندش به سوي اژدها راند.

 

اژدهاي دمان كه بانگ گردونه و اسبان را شنيد، چون كوهي سياه از جاي جنبيد، از كامش آتش باريد و دهانش را چون غاري سياه گشود و بر پهلوان غريد.

 

اسفنديار به يزدان پناه برد كه ناگهان اژدها، اسبها و گردونه و صندوق را با يك نفس در كشيد و فرو برد كه تيغه‌اي گردونه در كام و گلو گاهش ماند و دريايي از خون و زهر سبز رنگ از دهانش روان شد.

 

اژدها كه توان فرو بردن يا بيرون راندن تيغها را نداشت سست گشت. اسفنديار از صندوق بيرون آمد و با شمشيرش مغز اژدها را شكافت. دودي از زهر او برخاست كه پهلوان را مدهوش كرد و پشوتن و لشكريان گمان بردند كه بر او گزندي رسيده زاريكنان به سويش شتافتند و بر تاركش گلاب ريختند.

 

اسفنديار چشمان را گشود و گفت:«از دود زهر بيهوش شدم، گزندي بر من نرسيد»

 

و چون مستان خود را به آب رساند و سر و تن شست، جامه نو پوشيد و به درگاه ايزد نيايش كرد. اما گرگسار بدانديش از اينكه پهلوان را زنده ديد دلش سياه و اندوهگين شد.

 

اسفنديار فرمود بر لب آب سراپرده زدند، خوان گستردند و باز اسير را پيش خواند. سه جام مي لعل فام به او داد و از خوان روز ديگر پرسيد.

 

گرگسار گفت در منزل فردا زن جادويي به ديدارت مي آيد كه او را غول مي نامند. لشكر بسيار ديده و گزندي بر او نرسيده. اگر بخواهد بيابان را به دريايي بيكران بدل مي كند. به جواني خود رحم كن و از همينجا باز گرد.

 

اسفنديار خنديد و گفت:«فردا به ياري خداي يگانه پشت و دل جادوان را مي شكنم.»

 

منبع:http://www.mehremihan.ir

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.