• ۱۳۹۷ چهارشنبه ۳۰ آبان
  • اِلأَربِعا ١٢ ربيع الاول ١٤٤٠
  • Wednesday 21 Nov 2018
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

تاثیر رابطه جنسی بر زندگی مشترک
چرا بعضی‌ها دنبال گوش الاغی و چشم گربه‌ای هستند؟
غرق شدن دو نوزاد ‌زاهدانی در سطل آب
بیوگرافی کامل هدایت هاشمی به بهانه بازی در نقش دکتر مرتضی کمال در سریال دخترگمشده
عکس/ علی انصاریان در میلان
بیوگرافی غزل شاکری به بهانه بازی در سریال بانوی عمارت
گزارش تصویری از پشت صحنه سریال مینو
معرفی سریال مینو که به جای سریال نجوا پخش می‌شود
ماجرای عجیب زن میلیاردری که عین گداها زندگی می‌کند
کشتار دسته جمعی گرازها با سیم برق لخت در رشت
داستان‌های شاهنامه / کشته‌های بسیار در ادامه جنگ میان ایران و توران
چه شغلی متناسب شخصیت شماست؟
طرز تهیه اسموتی موز ، میان وعده ای خاص
آن چه باید درباره اهمیت داشتن فرزند دوم و بهترین فاصله سنی‌اش با فرزند اول دانست
معرفی 2 مکان دیدنی در استان کهگیلویه و بویراحمد
نقد سریال نجوا؛ درخشش در عین سادگی
پزشک قلابی ۲۲ سال طبابت می‌کرد
محکومیت مرد آمریکایی به دلیل قتل همسر و 2 دختر خردسالش
اگر کارت سوخت را گم کرده اید، از 3 تا 24 آذربرای دریافت مجدد کارت اقدام کنید
۱۰ عامل اختلال در خواب
شوهرم مرا به خانه پدرم می‌فرستاد تا با دوستانش خوش بگذراند
2 تصمیم مهم ارزی بانک مرکزی
رابطه شیطانی به جنایت انجامید
عکس‌های کاملا‌متفاوت از سلبریتی‌ها
سرقت فیلم‌های خصوصی زن متاهل
قتل به‌خاطر رابطه سیاه زن متاهل
دردسرزنی به‌دلیل رابطه‌پنهانی دوستش
دختر جوان بعد از کشته‌شدن مادرش 15 ساعت کنار جسد او تنها ماند
آیا آتشفشان دماوند فوران می‌کند؟
گاهی از شریک زندگی‎تان دور شوید
بیوگرافی آوا کاوری ، بازیگر نقش سارا در سریال دختر گمشده
بیوگرافی شهرزاد کمال زاده ، بازیگر نقش مه‌رخ در سریال دختر گمشده
بیوگرافی کامل کوروش تهامی به بهانه بازی در سریال دختر گمشده
تیپ زمستانی علی انصاریان در ونیز
راهزنان 5 میلیارد تومان طلا را غارت کردند
سوء استفاده جنسی با اغفال دختران
دستگیری مسئول خزانه‌داری بانک پاسارگاد به علت سرقت
لیلا اوتادی میان موجودات عجیب و غریب
آخرین آمار ایدز در ایران
آشپزی / دستور پخت پلو چینی ،به‌عنوان غذایی خاص و ویژه
ثروتمندترین ورزشکاران جهان چه کسانی هستند؟
نقدی بر فیلم سد معبر که در شبکه خانگی توزیع شده است
داستان‌های شاهنامه/ جنگ دوباره میان ایران و توران آغاز شد
نقدی بر پایان عجولانه سریال حوالی پاییز
عکس/ ژست اروپایی بهنوش بختیاری
کدام شهر جهان بیشترین گردشگر را دارد؟
زندگی زنی در لانه وحشت
مصاحبه با بازمانده قتل‌عام خانوادگی
دلنوشته‌های رمانتیک 3دختر سلبریتی
دختر 16 ساله: آرزوی ازدواج نمی‌گذارد شب‌ها راحت بخوابم
زورگیری مسلحانه ازگردشگران خارجی
۸۰ درصد زنان خودشان را زیبا نمی‌دانند
نقد روان شناسانه نقش‌های اصلی سریال حوالی پاییز
قتل در انتقام تجاوز
داستان خواندنی زندگی 2 زن که راننده اتوبوس‌های بین شهری هستند
تازه‌ترین تصمیمات درباره بازگشت کارت سوخت
بیوگرافی ماه چهره خلیلی ، بازیگر نقش آیه سریال دختر گمشده
عکس‌های برتر از حیات وحش
مهلت یک هفته‌ای پلیس به رانندگان برای دریافت معاینه فنی معتبر
داستان سریال دختر گمشده که بعد از حوالی پاییز پخش می‌شود، چیست
بیوگرافی و زندگی خانوادگی کمند امیرسلیمانی
خانه زیبا با استیکرهای دیواری
درمان دیسک کمر بدون جراحی
تاثیر آب گشنیز در کنترل قندخون
شهر تهران چند هزار سال قدمت دارد؟
گزارشی از پشت ‌صحنه سریال مرگ خاموش
مرد همسرکش مجبور به اعتراف شد
عکس/ پرش باورنکردنی مهناز افشار پشت صحنه فیلم تنابنده
آشپزی / دستور پخت سوپ تره فرنگی به‌عنوان پیش غذایی برای فصل پاییز
داستان‌های شاهنامه / جرقه‌های شروع جنگ دوباره میان ایران و توران
کد خبر: 135366 | تاریخ : ۱۳۹۷/۸/۱۴ - 07:21
رازشوم مجردی‌ام را به شوهرم گفتم

رازشوم مجردی‌ام را به شوهرم گفتم

هیچ گاه در مدرسه دوستان خوبی نداشتم و هم کلاسی های محجبه ام را مسخره می کردم این رفتارها و روابط بی پروا با دخترانی که درگیر ارتباط با جنس مخالف بودند زندگی مرا به جایی کشاند که روزی همه هستی ام را از دست دادم

دوات آنلاین-خودسری، غرور و لجبازی هایم در دوران نوجوانی مرا تبدیل به دختری سر به هوا کرده بود به طوری که به حرف هیچ کس گوش نمی کردم. از سوی دیگر نیز هیچ گاه در مدرسه دوستان خوبی نداشتم و هم کلاسی های محجبه ام را مسخره می کردم این رفتارها و روابط بی پروا با دخترانی که درگیر ارتباط با جنس مخالف بودند زندگی مرا به جایی کشاند که روزی همه هستی ام را از دست دادم و ...

 

زن 25 ساله در حالی که دادخواست شکایت از همسرش را در دست داشت با بیان این که برخی اشتباهات زندگی آن قدر تاوان سنگینی دارد که آینده ات را به نابودی می کشد در شرح قصه زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: تا جایی که به یاد دارم از همان دوران کودکی دختری خیره سر بودم و هیچ گاه به نصیحت های مادرم گوش نمی دادم. در دوران راهنمایی و دبیرستان نیز دوستان سر به راهی نداشتم به همین دلیل همواره مادرم مرا نصیحت می کرد که دوست خوب انسان را به خوشبختی و سعادت می رساند و دوست بد انسان را به ورطه نابودی می کشاند. اما من فقط با لجبازی می خواستم به خانواده‌ام اثبات کنم که نیازی به نصیحت ندارم چرا که آن قدر بزرگ شده ام که خودم دوستانم را انتخاب کنم و خوب و بد را تشخیص بدهم. در میان دوستانم دختری به نام «پریسا» بود که خانواده آشفته ای داشت. پدرش آلوده به مواد مخدر بود و مادرش هیچ توجهی به او نداشت. ارتباط من و پریسا آن قدر صمیمانه بود که او مدام از روابط غیرمتعارفش با پسری سخن می گفت که قرار بود با یکدیگر ازدواج کنند. او با قدیر ارتباط پنهانی داشت و همواره مرا وسوسه می کرد تا در یکی از دیدارهای مخفیانه اش با قدیر، او را همراهی کنم.

 

پریسا آن قدر اصرار کرد که پذیرفتم تا به همراه آن ها به یکی از مراکز تفریحی بروم. وقتی به محل قرار رسیدم پسر جوان دیگری که از دوستان قدیر بود نیز داخل خودرو حضور داشت. پریسا در صندلی جلو نشست و من هم به ناچار در کنار «مظفر» نشستم اما قدیر پیشنهاد داد به جای رفتن به اماکن تفریحی به ویلای یکی از اقوام مظفر برویم اگرچه من با این موضوع مخالفت کردم ولی باز هم نتوانستم در برابر خواهش های پریسا دوام بیاورم.

 

آن روز در آن ویلای شوم قدیر و مظفر بعد از صرف ناهار مشروبات الکلی مصرف کردند و من زمانی به خود آمدم که دیگر هستی ام را از دست داده بودم. با این اشتباه بزرگ و بی آبرویی، آینده ام را به نابودی کشاندم به طوری که مدام گریه می کردم و روزهای سختی را می گذراندم اگرچه بعد از آن روز سیاه، دیگر دوستی من و پریسا به انتها رسید اما این موضوع چیزی از زجر روحی و آسیبی که بر من وارد شده بود، کم نمی کرد. چند سال بعد دیپلم گرفتم و دیگر ادامه تحصیل ندادم ولی هیچ گاه نمی توانستم آن روز شوم را فراموش کنم تا این که جوانی به نام «بهزاد» به خواستگاری ام آمد.

 

او از هر نظر جوان شایسته ای بود و من هم عاشقش شدم. اما چاره ای جز پنهان کردن ماجرای آن ویلای شوم نداشتم چرا که نمی خواستم بهزاد را از دست بدهم. من بر اثر خودسری و رفاقت با دوستان بی بند و بار زندگی ام را به تباهی کشیده بودم و نمی خواستم آینده ام را نیز نابود کنم اما بعد از شروع زندگی مشترک با بهزاد، عذاب وجدان رهایم نمی کرد تا این که به ناچار شبی حقیقت موضوع را به بهزاد گفتم. او که بهت زده نگاهم می کرد، ابتدا تصمیم گرفت با این ماجرایی که روحش را آزار می داد کنار بیاید اما خیلی زود مرا متهم به دروغ گویی و پنهان کاری کرد و گفت: نمی تواند این موضوع را فراموش کند و از کنار آن بگذرد.

 

اکنون که شش ماه از زندگی مشترکمان می گذرد، مانند دو انسان غریبه زیر یک سقف زندگی می کنیم و هیچ نقطه مشترکی با یکدیگر نداریم درحالی که زندگی مشترک ما به بن بست رسیده است بهزاد مدام تحقیرم می کند و ارتباطش با زنان دیگر را به رخم می کشد تا برای طلاق از حق و حقوقم بگذرم. چند روز قبل نیز به بهانه ای پوچ کتکم زد و لوازم منزل را تخریب کرد. حالا درحالی زندگی در آن خانه به یک شکنجه گاه تبدیل شده است که باید تاوان سنگینی را به خاطر اعتماد به یک دوست بی بند و بار بپردازم و ...

 

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

منبع: خراسان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.