• ۱۳۹۸ شنبه ۳۱ فروردين
  • اِسَّبِت ١٤ شعبان ١٤٤٠
  • Saturday 20 Apr 2019

عکس روز

آخرین خبرها

فیلمی از هجوم ملخ‌ها به جنوب ایران
فیلمی از محمدکاظم تارتار شرکت‌کننده‌ای که برنده جایزه ۱۰۰ میلیونی برنده باش شد
باران، برف و کولاک در راه است
قیمت دلار،یورو، سکه و طلا روز ‌شنبه 31 فروردین
یوئیت چشم چیست؟
حیات وحش/ فیلمی بی‌نظیر از زندگی شیرها
گفت‌وگوبا کارشناس اورژانسی که مکالمه‌اش با دختر 9ساله در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود: حالا به من می‌گویند عموی مهربان
چگونه پشتکار خود را بیشتر کنیم؟
خطر مرگ در برابر دوربین مخفی
این خط قرمزها را در زندگی مشترک رعایت کنید
بازیگری که در بیمارستان عاشق شد
دیرین دیرین / این قسمت تخلیه
داماد هندی با توهم خیانت سر نوعروس را برید
سوزاندن دختر بنگلادشی به دستور مدیر شیطان‌صفت مدرسه
نگاهی به فیلم متری شیش و نیم ؛ فیلمی پرزحمت
بهترین و بدترین غذاها برای شام چیست؟
زورگیران خشن مرد نیمه جان را داخل قبر انداختند و گریختند
آشنایی‌شوم درپارتی سلبریتی معروف
دردسرهای خزپوشی زنان سلبریتی
خیانت باورنکردنی مرد هوسران
فروش پژو 206 صندوقدار و پژو 405 SLX با تحویل 30 روزه از ساعت 10 صبح امروز
رابطه شیطانی دختر عشق بازیگری و مرد سینماگر
عکس‌های نیوشا ضیغمی در کنار مادر ، خواهر و شوهرش
کفش های پاشنه بلند زنانه را چه زمانی بپوشیم?
امروز با حافظ/ میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
شعری از بوستان سعدی/ شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست
طرز تهیه سالاد نودل و نحوه سرو آن
فال روزانه و فال تولد شنبه 31 فروردین
بیوگرافی کامل ندا جبرائیلی به بهانه بازی در نقش لیلا در سریال برادر جان
این مستند کوتاه از حیات وحش را حتما ببینید
بیوگرافی کامل نسیم ادبی به بهانه بازی در نقش عاطفه در سریال برادر جان
مرگ 2 کودک در فاضلاب مدرسه
اعتراف به قتل و سوزاندن جسد زن 41 ساله
تجاوز گروهی به زن پاکستانی در اداره پلیس
نشانه‌ها، دلایل و راه درمان سردردهای میگرنی
رازهایی از زندگی آلبرت انیشتین
نمونه هندی برنامه عصر جدید
از عشق خواهر دوستم معتاد شدم
آریا عظیمی نژاد: جزء مافیا هستم
نظر ملیکا شریفی‌نیا درباره خواهر فروردینی‌اش
کدام ماشین‌ها در ایران میلیاردی هستند؟
تعرض استاد موسیقی به دختر تنها
جنایت به‌خاطر هزینه اثاث‌کشی
قیمت دلار،یورو، سکه و طلا روز پنج‌شنبه 29 فروردین
دلایل حمله قلبی در جوانان چیست؟
آتش اعتیاد پدر زندگی دختر جوان را خاکستر کرد
چگونه مشکل کمبود وقت را حل کنیم؟
گورستان تاریخی خالد نبی کجا است و تاریخچه آن چیست؟
برای شاد بودن چه کار کنیم؟
چه کار کنیم که ترس بچه‌ها از بین برود؟
اسرار تازه از جنایت شیطانی مرد و زن خیانتکار
گفت و گو با سارا صوفیانی ، بازیگر سریال روزهای بی قراری :زندگی سارا پر از اتفاقات است
نقشه سیاه دختر جوان و خواستگارش
طلاق به‌خاطر وحشت از ایدز
اظهارات دردناک زن مهاجر ؛ سمیرا: رفتم توت‌فرنگی بچینم به من تجاوز کردند
جنایت خانوادگی هولناک به دلیل رابطه پنهانی زن با دوست شوهر
ازدواج این دختران سلبریتی بهم خورد
قتل همسر به‌خاطر زن صیغه‌ای
چگونه در خانه بستنی بلوبری درست کنیم؟
طالع بینی ازدواج ؛ متولدین چه ماه‌هایی برای ازدواج با هم مناسب هستند؟
چه گل‌ها و گیاهانی را برای نگهداری در آپارتمان بخریم؟
تیپ عجیب بهنوش بختیاری
چهره خود را با کانتورها تغییر دهید
غزلی از دیوان شمس/ گلزار بین گلزار بین در آب نقش یار بین
امروز با حافظ/ سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش
فال روزانه و فال تولد پنج‌شنبه 29 فروردین
بازیگران و نقش‌های سریال برادر جان +گزارش پشت صحنه
حسام منظور ، بازیگر نقش چاوش : سریال برادر جان قصه‌ای اخلاق‌مدار دارد
مارال فرجاد، بازیگر سریال برادر جان: مهتاب با عشق با شوهرش ازدواج کرد اما...
کامران تفتی بازیگر سریال برادر جان: حنیف از خود واقعی‌اش خیلی دور است
کد خبر: 125272 | تاریخ : ۱۳۹۷/۸/۱۰ - 07:26
پدرم مادر خیانتکارم را کشت

پدرم مادر خیانتکارم را کشت

من هیچ وقت رنگ محبت و نوازش را ندیدم ولی افکار من زمانی مسیر بیراهه را طی کرد که پدرم با انگیزه خیانت مادرم را کشت

دوات آنلاین-شخصیت روحی و روانی من از همان دوران کودکی در خانواده ای آشفته و پرتنش شکل گرفته است، آن درگیری ها و کتک کاری های پدر و مادرم هیچ گاه ذهن مرا رها نکرد و همه این حوادث درحالی رخ می داد که من هیچ وقت رنگ محبت و نوازش را ندیدم ولی افکار من زمانی مسیر بیراهه را طی کرد که پدرم با انگیزه خیانت مادرم را کشت و ...

 

زن 35 ساله که در پی شکایت همسرش به اتهام فرار از منزل به کلانتری احضار شده بود، درحالی که بیان می کرد با خود می اندیشیدم فرار از منزل موجب حل مشکلاتم می شود و از تحقیرها و سرزنش های دیگران دور خواهم ماند، به تشریح زندگی پر از آشوب و درگیری های خانواده اش پرداخت و به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: همه کودکان اولین کلمات زیبایی را که بر زبان می رانند بابا و مامان است اما من در دو سالگی جز کلمات زشت و توهین های زننده چیزی نمی شنیدم زیرا پدر و مادرم اختلافات شدیدی با یکدیگر داشتند و در میان مشاجرات شان جز فحاشی و الفاظ رکیک چیز دیگری نمی گفتند و من درحالی در این خانواده پر تنش رشد می کردم که هیچ گاه طعم محبت و نوازش را نچشیدم.

 

روزها را تحت فشارهای روحی و روانی شدید می گذراندم تا این که به سن نوجوانی رسیدم. با این حال همواره تنها بودم و برای یافتن پاسخ سوالاتی که ذهنم را درباره موضوعات مختلف «بلوغ» مشغول می کرد دست به دامان دوستان و همکلاسی هایم می شدم. مادرم همیشه در پی تفریح و خوش گذرانی های خودش بود و من علاوه بر تحصیل مسئولیت خانه داری و نگهداری از دو برادر کوچک ترم را نیز به عهده داشتم.

 

روزها و ماه ها به همین ترتیب سپری می شد تا این که در سال آخر دبیرستان با «فرشید» در مسیر مدرسه آشنا شدم. آن روزها آرزوها و رویاهای زیادی داشتم که فکر می کردم با ازدواج با فرشید به آن ها دست می یابم. اگرچه همه آن آرزوها مانند همه دخترانی که عشق خیابانی را برمی گزینند توهمات و خیالاتی بیش نبود اما من برای رهایی از زندگی پرتنش خانوادگی ام به فرشید تکیه کرده بودم و او را از صمیم قلب دوست داشتم. در این میان، خانواده فرشید که از رابطه من و او باخبر بودند راضی به ازدواج مان نمی شدند و همین موضوع خیلی آزارم می داد به طوری که برای رسیدن به فرشید چند بار دست به خودکشی زدم. بالاخره با گذشت سه سال از این ماجرا و سماجت های فرشید در نهایت خانواده اش با ازدواج ما موافقت کردند ولی پدر و مادر من هیچ گاه نخواستند به اختلافات شان پایان دهند یا حداقل نزد خانواده همسرم آبروداری کنند به همین دلیل همواره در طول دو سال دوران نامزدی با مشکلات زیادی روبه رو بودم. حرکات و رفتارهای پدر و مادرم به جایی رسیده بود که به خاطر نگاه های سرزنش آمیز مادر شوهرم بسیار تحقیر می شدم ولی کاری از دستم ساخته نبود. خلاصه با هر بدبختی و فلاکتی که بود با کمک اطرافیان و بستگانم جهیزیه ای آماده شد و من درمیان نارضایتی خانواده همسرم پا به زندگی مشترک گذاشتم.

 

با به دنیا آمدن اولین فرزندم، فرشید همواره مرا حمایت می کرد و من هم با خانواده ام قطع ارتباط کردم اما سه سال بعد زمانی که دخترم را باردار بودم دچار افسردگی شدیدی شدم و تحت درمان قرار گرفتم. در همین روزها بود که شنیدم پدرم به دلیل خیانت های مادرم چنان او را کتک زده که به کما رفته است. در حالی که هر روز شرایط روحی و روانی من بدتر می شد، برای وضع حمل در بیمارستان بستری شدم ولی خبر رسید که مادرم بر اثر ضربه مغزی جان باخته است. از آن روز به بعد دیگر نگاهم به زندگی عوض شد و هیچ گاه نمی توانستم افکار منفی را از ذهنم دور کنم. در واقع با فرار از همسرم و خانواده اش به دنبال گمشده ای بودم که خودم هم نمی دانستم آن گمشده چیست! احساس می کردم با فرار از منزل می توانم خلأهای عاطفی خود را پر کنم. خانواده همسرم می گفتند این دختر هم چیزی از مادرش کم ندارد!

اما من به خاطر زندگی در یک خانواده آشفته مسیر را به اشتباه رفته بودم حالا هم ...

 

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این زوج جوان پس از برگزاری چندین جلسه مشاوره در دایره مددکاری اجتماعی کلانتری به مرکز روان شناسی پلیس معرفی شدند تا زندگی جدیدی را در کنار یکدیگر و فرزندان شان آغاز کنند.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

منبع: خراسان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.