• ۱۳۹۷ يکشنبه ۳۰ دي
  • اِلأَحَّد ١٣ جمادي الاولي ١٤٤٠
  • Sunday 20 Jan 2019
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

بیوگرافی کامل شهریار ربانی بازیگر نقش سینا در سریال احضار
بیوگرافی الهه جعفری، بازیگر نقش گیسو در سریال احضار
گفت‌و‌گوی منتشر نشده از حسین محب اهری: هنگام بازی بیماری را فراموش می‌کنم
بیوگرافی کامل بهاران بنی احمدی بازیگر نقش فرشته در سریال تاریکی شب روشنایی روز
در آرایشگاه‌های لاکچری چه خبر است
10 توصیه کلیدی برای پیشگیری از بیماری‌های قلبی
در یزد از کجاها دیدن کنیم؟
داستان‌های شاهنامه/ مرگ پسر انوشیروان به نام نوشزاد در جنگ با سپاه پدر
ترک اعتیاد/ هیچ وقت فکر نمی‌کردم معتاد شوم
معرفی 20 فیلم کمدی برتر سینمای ایران
دادگاه خانواده/ زندگی در جهنم خودساخته
ماجرای‌4 جنایت ‌در‌یک ‌شب
مرد ایده آل از نظر خانم‌ها کیست؟
مستاجران مشكوكی که خانه‌های مبله را فقط برای یك روز اجاره می‌کنند
آشنایی با همه خواص گیاه سنبل الطیب
فیلم/ حرف‌های تنها نجات یافته سانحه هوایی کرج
زنم را کشتم؛ دستگیرم کنید
قتل زن صیغه‌ای به‌خاطر خیانت
رابطه شیطانی زن مطلقه
داستان جنایی/عروس خون‌بس(11)
امروز با حافظ/ می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
انگشترهای سلطنتی مد جدید انگشتر
طرز تهیه سالاد کلم بروکلی ؛ میان وعده ای خاص برای رژیمی ها
بیوگرافی کامل فرهاد قائمیان به بهانه بازی در نقش بهنام طریقت در سریال تاریکی شب روشنی روز
لباس مناسب خانم‌های چاق برای لاغرتر دیده‌شدن
ازدواج فامیلی چه خوبی‌ها و چه بدی‌هایی دارد؟
دادگاه خانواده/ عاقبت ازدواج پسر بی‌پول با دختر ثروتمند
عکس‌های رنگارنگ شبنم قلی خانی در هند
بازی سرنوشت/ دختری جوان؛ از زندگی در ناز و نعمت تا خیابان‌خوابی در خرابه
تیپ‌حالا و10سال‌پیش سلبریتی‌ها
تهدیدزن‌متاهل برای رابطه نامشروع
نقد فیلم/ قانون مورفی را ببینیم یا نه؟
معرفی برنامه استعدادیابی عصر جدید با اجرای احسان علیخانی
دمنوش زعفرانی چا خاصیت‌هایی دارد
معرفی کامل مسجد جامع عتیق قزوین به‌عنوان یکی از شاهکارهای معماری ایران
شگردهای جدیدی که گداها به کار می‌برند
آیا لیپوساكشن راه مناسبی برای لاغری است؟
چند حکایت از بهارستان جامی
۱۴ هزار کودک بیوه زیر ۱۸ سال در کشور وجود دارد
چگونه از نفخ شکم جلوگیری کنیم؟
نقد خندوانه در فصل ششم/ آیا برنامه خندوانه تکراری شده است؟
بیوگرافی کامل آنجلینا جولی
دادگاه خانواده/ زندگی در زندان شوهر شکاک
گفت‌وگو با همسر تنها بازمانده سانحه هوایی البرز: شوهرم هنوز شوکه است
ترک اعتیاد/ یک روز به خودم آمدم دیدم معتاد شده‌ام
2دختر در دام 3پسر شیطان‌صفت
طلب‌مهریه1360سکه‌ای فردای عقد
پایان تلخ رابطه پنهانی مرد متاهل
زن‌وشوهرها چرا خیانت می‌کنند
داستان جنایی/عروس خون‌بس(10)
آشپزی/ طرز تهیه سالاد خیار اندونزی
امروز با حافظ/ جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
اصول نگهداری از کاکتوس در زمستان
بیوگرافی کامل وحید آقاپور بازیگر سریال لحظه گرگ و میش
پانته‌آ سیروس، بازیگر نقش اصلی زن سریال بانوی سردار: بی‌بی‌ مریم را نمی‌شناختم
معرفی کامل ، خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی سردار/ بی بی مریم در تاریخ واقعی چه کسی بود؟
حسین محب اهری درگذشت
گفت‌وگو با هاتف علیمردانی، کارگردان فیلم کلمبوس: خیلی‌ها خجالت می‌کشند بگویند شکست ‌خورده‌اند
چگونه برای خانم‌ها به مردی جذاب تبدیل شویم؟
گلستان سعدی/ توصیه به پرهیز از پرخوری
دادگاه خانواده/ شوهری با ابروهای نازک، تزریق ژل و عمل بینی
عکسی زیبا از همسر شهاب حسینی
علایم سینوزیت و راه‌های درمان
معرفی کامل و نقد سریال احضار که در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود
از کجا بفهمیم کمبود آهن داریم؟
نقد سریال ممنوعه ؛ پدرخوانده ایرانی و تقلید از بزرگ آقا
داستان‌های شاهنامه/ آغاز پادشاهی انوشیروان و جنگ با قیصر روم
پرطرفدارترین مقاصد گردشگری جهان کجاها هستند؟
تحلیلی بر ماجرای دختر رکورددار خواستگاری؛ اشتباهات رایج در خواستگاری
آزارزنی توسط عنکبوت‌های زورگیر
کد خبر: 114912 | تاریخ : ۱۳۹۷/۷/۲۵ - 07:28
روابط نامشروع شوهرم آزارم می‌دهد

روابط نامشروع شوهرم آزارم می‌دهد

روزی همسرم فراموش کرد در منزل را قفل کند. من هم به همراه دو فرزندم از خانه فرار کردم و با شرح ماجرا برای برادرم تصمیم گرفتیم از مهیار شکایت کنیم اما همسرم با چرب زبانی و دادن تعهد مرا به خانه برد.

دوات آنلاین-فکر می کردم اگر با یک پسر ایرانی ازدواج کنم شناسنامه ایرانی می گیرم و از آن پس بدون هیچ مشکلی به زندگی‌ام ادامه خواهم داد. با این حال سرنوشت به گونه ای پیش رفت که بعد از ازدواج برادرم با یک دختر ایرانی من هم ناخودآگاه عاشق برادر آن دختر شدم اما نمی دانستم روزگارم به تباهی کشیده می شود چرا که ...

 

زن 28 ساله در حالی که از شدت گریه و ناراحتی رنگ به رخسار نداشت، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در یک خانواده پرجمعیت و ضعیف به  دنیا آمدم. پدر و مادرم از اتباع بیگانه بودند و پس از مهاجرت به ایران در یکی از روستاهای اطراف مشهد ساکن شدیم. پدرم کارگر ساده ای بود و روزگار ما به سختی می گذشت  تا این که برادرم تصمیم گرفت با  دختری ایرانی ازدواج کند که در همسایگی ما زندگی می‌کرد. «مهلا» دختر خوب و نجیبی بود که عروس خانواده ما شد. من هم از همان روزهای اول رفت و آمدهای فامیلی مان که برادر مهلا را دیدم عاشق و شیفته او شدم. با این که فهمیدم او از همسرش جدا شده و یک پسر 10 ساله نیز دارد اما عشق مهیار مرا چنان کور و کر کرده بود که هیچ چیز برایم مهم نبود و تنها به ازدواج با او می اندیشیدم.

 

برادرم زندگی خوب و آرامی را در کنار همسرش می گذراند، من هم در افکار خودم مهیار را به خوبی مهلا می دیدم و حتی به مخالفت‌های مهلا هم برای ازدواج با برادرش هیچ توجهی نمی کردم. از سویی برای رهایی از زندگی در روستا و کارهای سخت و زیادی که در آن جا به عهده ام بود تصمیم گرفتم به همراه مهیار به محضر ثبت ازدواج بروم. این گونه بود که بدون حضور پدر و مادرم و در حالی که مهلا و برادرم مخالف ازدواج مان بودند و قصد داشتند مرا منصرف کنند با اصرار به عقد مهیار درآمدم. مهیار با اجاره اتاقی در حاشیه مشهد مرا به آن جا برد و زندگی مشترک مان را شروع کردیم.

 

همسرم اجازه نمی داد با خانواده ام رفت و آمد داشته باشم، با این که باردار بودم و به مادرم نیاز بیشتری داشتم ولی مهیار با یک جر و بحث و دعوای ساختگی با پدرو مادرم قطع رابطه کرد و من دوران بارداری ام را به سختی گذراندم تا این که پسرم به دنیا آمد و همسرم با مدارک خودش برای «آراد» شناسنامه گرفت درحالی که من آرزو داشتم به خاطر ازدواج با مرد ایرانی صاحب شناسنامه بشوم اما او هیچ تلاشی برای شناسنامه من نکرد و همین موضوع را مانند چماقی بر سرم می کوبید.

 

همسرم هر روز در منزل را قفل می کرد و تا بازگشت او ما در خانه زندانی بودیم. مهیار با رفتارها و کارهای غیرمعقولش همواره مرا آزار می داد و اوضاع زندگی ام روز به روز بدتر می شد درحالی که انگار من و دو فرزندم اسیر مهیار شده بودیم. در این شرایط به زندگی سرد و بی روحم ادامه دادم تا این که روزی همسرم فراموش کرد در منزل را قفل کند. من هم به همراه دو فرزندم از خانه فرار کردم و با شرح ماجرا برای برادرم تصمیم گرفتیم از مهیار شکایت کنیم اما همسرم با چرب زبانی و دادن تعهد مرا به خانه برد. برادرم مدام می گفت حرف های همسرت را باور نکن و کار را به قانون بسپار ولی من فکر کردم او به اشتباهاتش پی برده و رفتارش تغییر کرده است. اما همان شب با چاقو به من حمله کرد و کتکم زد تا جایی که زیر مشت و لگدش بیهوش در گوشه ای افتادم.

 

او با نشان دادن زن های بزک کرده که سوار خودرواش بودند و به خاطر ایجاد رابطه با آن ها، مرا عذاب می داد. این گونه بود که کاسه صبرم لبریز شد و دیگر تاب نیاوردم و زمانی که در منزل قفل نبود برای بار دوم فرار کردم و به منزل برادرم رفتم و با طرح شکایتی خواستار حق و حقوقم شدم. حالا هم با این که سومین فرزندم را باردارم، حاضر به زندگی با همسرم نیستم و از سویی هم نمی خواهم سربار خانواده ام باشم به همین خاطر به قانون پناه آورده ام.

 

شایان ذکر است به دستور سرهنگ علایی (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان مشهد) این زن و فرزندانش به بهزیستی معرفی شدند.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

منبع: خراسان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.