• ۱۳۹۷ يکشنبه ۵ اسفند
  • اِلأَحَّد ١٨ جمادي الثانيه ١٤٤٠
  • Sunday 24 Feb 2019
خشکشویی آنلاین بخار

عکس روز

آخرین خبرها

معرفی بهترین شوینده‌های غیرشیمیایی برای نظافت و خانه تکانی
یادداشتی به بهانه اعلام خبر پدر شدن رامبد جوان ؛ نگید از ما گذشته!
یک پیشنهاد نوروزی؛ به جای سبزه هفت سین عید سبزی بکارید + آموزش کاشت سبزی
شیر بدون چربی بخوریم یا شیر پرچرب؟
راهنمای کامل خرید بهترین و مناسب‌ترین هدیه برای روز مادر
پیشنهاد و معرفی کامل بهترین مقاصد گردشگری و شهرهای توریستی برای سفر نوروزی
دادگاه خانواده؛ در برابر شوهرم پنهانکاری کردم و رسوا شدم
چگونه از شکست خوردن جلوگیری کنیم؟
بنزین سال 98 نه سهمیه‌بندی می‌شود نه گران اما یارانه ثروتمندان قطع می‌شود
تمبر هندی چه خاصیت‌ها و فایده‌هایی دارد؟
آب کرفس چه خاصیت‌ها و فایده‌هایی دارد؟
داستان تلخ زندگی پیرزنی 70 ساله که چشم انتظار فرزندانش است
ریشه ضرب المثل‌ آب از سرچشمه گل آلود است ، چیست؟
قوانین معافیت سربازی با گرفتن کفالت پدربزرگ
دادگاه خانواده؛ شوالیه رویاها و بانوی سفیدپوش در دادگاه
قتل مادرزن با 25 ضربه چاقو
نقشه‌پلید برای جلب‌توجه شوهر پولدار
قتل و تکه‌تکه کردن زن صیغه ای
فرجام‌فراردختر13ساله‌با پسر غریبه
واکنش‌خنداننده‌شویی‌هابه‌پدرشدن رامبد
امروز با حافظ/ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
معرفی لباس عید برای خانم‌ها طبق مد نوروز 98
ترک اعتیاد؛ فرار زن جوان از باتلاق مواد مخدر
آرایش مناسب برای مهمانی‌های عید نوروز
فیلم اجرای گروه بلک لایت به‌عنوان بهترین اجرای قسمت سوم برنامه عصر جدید
چه کسانی می‌توانند در برنامه استعدادیابی عصر جدید شرکت کنند؟
فال روزانه و فال تولد یکشنبه 5 اسفند
ریشه ضرب المثل‌ آب زیرکاه چیست؟
معرفی 3 روش خاص برای چیدن سفره هفت سین عید نوروز
گفت‌وگو با فرشته صدر عرفایی، بازیگر نقش مادر عبدالمالك ریگی در فیلم شبی كه ماه كامل شد ؛ نمک‌گیر بلوچ‌ها شدم
نقد فیلم آشغال‌های دوست‌داشتنی؛ دوست داشتنی‌تر از خیلی آشغال‌های دیگر
نقد فیلم آشغال‌های دوست‌داشتنی ؛ آشغال‌های دوست‌نداشتنی
باجناق کشی باکمک خواهرزن
عکس‌هایی از جشن تولد ریحانه پارسا
دستگیری 6 قاتل بخشیده شده در باند مخوف سرقت از خانه تهرانی‌ها
هومن حاجی عبداللهی، بازیگر نقش رحمت در سریال پایتخت: قرار است امسال در فیلم پایتخت 90 دقیقه مردم قهقهه بزنند
فاطمه گودرزی، بازیگر نقش توران در سریال لحظه گرگ و میش: وقایع سریال را در برهه‌ای از زمان گذرانده بودم
جزییات راهزنی مسلحانه 200 هزار یورویی
شوهر معتادم با اسلحه سراغم آمد
سوباتان کجا است و چرا و چگونه به سوباتان سفر کنیم؟
گفت‌وگو با زنی که با ضربه شوهرش کور شد
توضیح قاضی پرونده ستایش قریشی درباره کودکان قربانی آزار: افراد در جامعه برای رفع نیازهای جنسی خود روش مناسبی ندارند
افشای حقه منتالیست یا شعبده ذهن‌خوانی در برنامه عصر جدید
پسر نوجوانم سیگاری شده است چه کار کنم؟
یادداشت یک پزشک متخصص درباره جزییات تزریق بوتاکس و عوارض آن
داستان زندگی پررنج زنی که به‌خاطر پسرش دزدی کرد
بیوگرافی کامل مریم کاویانی و شوهرش رامین مهمانپرست
خانم‌ها حتما بخوانند؛ تمام آنچه درباره شیر دادن به نوزاد باید بدانید
جدیدترین و ارزان‌ترین ایده‌ها برای دکوراسیون نوروزی خانه
کامبیز دیرباز چگونه عاشق شد؟
درمان پروستات با روش طب سنتی
مردان عاشق زنانی با این ویژگی‌ها می‌شوند
قاچاقچیان انسان چگونه مهاجران غیرقانونی را به اروپا می‌رسانند؟
2جنایت در پی رابطه نامشروع
زوجی که27بار درخواست طلاق دادند
تجاوز2زورگیر به زن جوان
شغل دوم سلبریتی‌های مطرح چیست
دادگاه خانواده؛ کشمکش زن و شوهر سابق بر سر حضانت دخترشان
عکس‌هایی از زیباترین سفره آرایی برای سبزی پلو ماهی شب عید
بوستان سعدی/ چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
امروز با حافظ/ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
آشپزی؛ دستور پخت بریانی هندی به‌عنوان غذایی خاص و لذیذ
علی انصاریان درباره ازدواجش شوخی کرده بود؛ او ازدواج نکرده است
فال روزانه و فال تولد شنبه 4 اسفند
طرز تهیه سبزه شناور در تنگ
واکنش مهناز افشار به ازدواج مریم کاویانی و رامین مهمانپرست
رامبد جوان پدر می شود
دادگاه خانواده؛ خودم هم در شکاکی شوهرم مقصر بودم
نشانه‌های سرطان مری و دلایل و راه‌های تشخیص آن
سرنوشت تلخ دختری که در 9 سالگی مورد تعرض قرار گرفت
کد خبر: 114435 | تاریخ : ۱۳۹۷/۷/۱ - 15:27
عقد اجباری خانم دکتر با پسر بی‌سواد

عقد اجباری خانم دکتر با پسر بی‌سواد

ساکن یکی از روستاهای دور از پایتخت بودم. از روزی که به عقل رسیدم و دست چپ و راستم را شناختم به‌دنبال درس خواندن بودم. آن هم در خانواده‌ای که هیچ دیدی نسبت به تحصیل دختران نداشتند. از دید پدر من، دختر در خانه کمک کار مادر خانه بود تا زمانی که از آب و گل دربیاید و شوهرش بدهند.

دوات آنلاین-باور اینکه در این دوره فرزند سالاری، ازدواج اجباری هنوز هم وجود دارد دشوار است. اما واقعیت این است که متأسفانه سطح فرهنگ در همه جای جامعه ما به طور یکنواخت رشد نمی‌کند و بزرگترین دلیلش هم نبود آموزش است.

 

تا زمانی که پدرانی هستند که برای دخترانشان خدایی می‌کنند و سطح فرهنگ و شعور پایین است کاری از دست قانون بر نمی‌آید.

 

عاطفه با حال خراب به دفتر آمده. به پهنای صورت اشک می‌ریزد. آرام و قرار ندارد. زندگی برایش زهر شده. سال اول دانشگاه است. از روستایی دور دست برای درس خواندن به تهران می‌آید. برای خودش در زندگی برنامه‌های خوبی دارد. ادامه تحصیل تا مدارج عالی. کار و توانمندی در جامعه اما آنچه هنوز در برنامه‌اش نیست ازدواج با یک جوان ساده روستایی است؛ اتفاقی که الان برایش افتاده و روزگارش را سیاه کرده است.

 

دور از خانه

من ساکن یکی از روستاهای دور از پایتخت بودم. از روزی که به عقل رسیدم و دست چپ و راستم را شناختم به‌دنبال درس خواندن بودم. آن هم در خانواده‌ای که هیچ دیدی نسبت به تحصیل دختران نداشتند. از دید پدر من، دختر در خانه کمک کار مادر خانه بود تا زمانی که از آب و گل دربیاید و شوهرش بدهند. برادرانم هم با همین دید بزرگ شده‌اند و مادرم هم طفلی که چیزی جز این ندیده است. عمری در خانه پدر خودش همین بوده و حال هم که به خانه شوهر آمده دقیقاً وضع همین است. اما من انگار با همه اینها فرق داشتم. از همان روز نخست که به اجبار و اصرار شورای روستا به کلاس اول رفتم انگار زندگی ام تغییر کرد. همه چیزم زیرو رو شد ناگهان انگار دری  روبه رویم گشوده شد؛ دری که هیچ گاه به روی برادرانم باز نشده بود.

 

البته بگویم که پدر و برادرانم از هیچ کاری در دلسرد کردن من و محروم کردنم از اولین و مهم‌ترین حق هر آدمی که همان تحصیل است فرو‌گذار نکردند. اما خدا خیر بدهد به معلم ده و اعضای شورا که آنقدر پیگیری کردند و به خانه ما رفت و آمد کردند تا من دیپلم گرفتم. اما بدبختی واقعی من زمانی شروع شد که در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شدم. آوردن چنین رتبه‌ای در کنکور برایم غیر قابل باور بود. یک شبه شدم چشم و چراغ روستا، همه خانم دکتر صدایم می‌کردند. همه البته بجز پدرم که در برابر همه این اتفاق‌ها فقط سکوت می‌کرد. زورش به شورای ده نمی‌رسید و نمی‌توانست مانع تحصیل من شود اما روزی که بار و بندیلم را جمع کردم تا برای ترم پاییز به تهران بیایم گفت ان شاءالله زود

 بر می گردی خانه. همین حرفش بدجوری توی دلم را خالی کرد.

 

شوهر زوری

عاطفه یک ترم در تهران درس خواند و تعطیلات میان ترم به روستای خودش بازگشت: «فکرش را هم نمی‌کردم که پدرم چه خوابی برایم دیده. حالا که شش ماه از سال گذشته بود و تب و تاب دانشگاه و قبولی من فروکش کرده بود. پایم را که توی خانه گذاشتم از سکوت حاکم بر خانه و حال و روز مادرم فهمیدم که اتفاقاتی در جریان است. انگار در تدارک میهمانی هم بودند؛ میهمانی عقد من بخت برگشته. البته پدرم سپرده بود که به من چیزی نگویند من هم که بی‌خبر از همه جا بودم و حدس نمی‌زدم که پدرم چنین معامله‌ای با منی که دخترش بودم بکند. خلاصه اینکه شب تازه فهمیدم چه بلایی سرم آمده. میهمان از اهالی روستای پایین و خواستگار قدیمی بود که برای پسرش چندین بار مرا خواستگاری کرده بود. پسرش سواد پنجم دبستان داشت که همان هم به کارش نمی‌آمد. دنیا پیش چشمم تیره و تار شد. باورم نمی‌شد چه اتفاقی برایم افتاده. عاقد را هم از روستای پایین با خود آورده بودند. نه اینکه فکر کنید مقاومت نکردم. مقاومت کردم. جیغ و داد کردم و کتک خوردم اما زورم به پدر و برادرهایم نرسید، به زور مرا پای سفره عقد نشاندند و مجبورم کردند ازدواج کنم در حالی که یک لحظه هم دلم راضی نبود...

 

بعد از مراسم پدرم که خیالش راحت شده بود دست از سرم برداشت. من هم شبانه از خانه فرار کردم و به خانه رئیس شورا رفتم که همیشه حامی ام بود، بنده خدا خیلی ناراحت و عصبانی شد. هیچ‌کس باورش نمی‌شد مردی این گونه زندگی دخترش را آتش بزند خلاصه اینکه رئیس شورا بزرگی کرد و مرا به تهران خانه خواهرش فرستاد و گفت همانجا بمان تا با وکیلی صحبت کنیم ببینیم چگونه می‌توانیم طلاقت را بگیریم. این شد که الان اینجا پیش شما هستم. پدرم هم از جا و مکانم بی‌اطلاع است.

 

منبع: ایران

دیدگاه‌های دیگران

|
مخالف 0 - 1 موافق
شورای روستا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داستان تخیلی و ....................
ا
امید
مخالف 0 - 0 موافق
آره دیگه روستاها هم شورا دارن

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.