2019/05/22
۱۳۹۸ چهارشنبه ۱ خرداد
بوستان سعدی/ یکی را چو من دل به دست کسی

بوستان سعدی/ یکی را چو من دل به دست کسی

ز برنای منصف بر آمد خروش/ که ای یار چند از ملامت؟ خموش

دوات آنلاین-شعری از بوستان سعدی را در باب عشق و شور و مستی بخوانید:

 

یکی را چو من دل به دست کسی/ گرو بود و می‌برد خواری بسی

 

پس از هوشمندی و فرزانگی/ به دف بر زدندش به دیوانگی

 

ز دشمن جفا بردی از بهر دوست/ که تریاک اکبر بود زهر دوست

 

قفا خوردی از دست یاران خویش/ چو مسمار پیشانی آورده پیش

 

خیالش چنان بر سر آشوب کرد/ که بام دماغش لگدکوب کرد

 

نبودش ز تشنیع یاران خبر/ که غرقه ندارد ز باران خبر

 

کرا پای خاطر بر آمد به سنگ/ نیندیشد از شیشهٔ نام و ننگ

 

شبی دیو خود را پریچهره ساخت/ در آغوش آن مرد و بر وی بتاخت

 

سحرگه مجال نمازش نبود/ ز یاران کس آگه ز رازش نبود

 

به آبی فرو رفت نزدیک بام/ بر او بسته سرما دری از رخام

 

نصیحتگری لومش آغاز کرد/ که خود را بکشتی در این آب سرد

 

ز برنای منصف بر آمد خروش/ که ای یار چند از ملامت؟ خموش

 

مرا پنج روز این پسر دل فریفت/ ز مهرش چنانم که نتوان شکیفت

 

نپرسید باری به خلق خوشم/ ببین تا چه بارش به جان می‌کشم

 

پس آن را که شخصم ز خاک آفرید/ به قدرت در او جان پاک آفرید

 

عجب داری ار بار امرش برم/ که دایم به احسان و فضلش درم؟

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.