2019/05/19
۱۳۹۸ يکشنبه ۲۹ ارديبهشت
غزلی از دیوان شمس/ گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول‌ها فزون

غزلی از دیوان شمس/ گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول‌ها فزون

رستم که باشد در جهان در پیش صف عاشقان/ شبدیز می رانند خوش هر روز در دریای خون

دوات آنلاین-غزلی از دیوان شمس مولانا را بخوانید:

 

گر آخر آمد عشق تو گردد ز اول‌ها فزون/ بنوشت توقیعت خدا کاخرون السابقون

 

زرین شده طغرای او ز انا فتحناهای او/ سر کرده صورت‌های او از بحر جان آبگون

 

آدم دگربار آمده بر تخت دین تکیه زده/ در سجده شکر آمده سرهای نحن الصافون

 

رستم که باشد در جهان در پیش صف عاشقان/ شبدیز می رانند خوش هر روز در دریای خون

 

هر سو دو صد ببریده سر در بحر خون زان کر و فر/ رقصان و خندان چون شکر ز انا الیه راجعون

 

گر سایه عاشق فتد بر کوه سنگین برجهد/ نه چرخ صدق‌ها زند تو منکری نک آزمون

 

بر کوه زد اشراق او بشنو تو چاقاچاق او/ خود کوه مسکین که بود آن جا که شد موسی زبون

 

خود پیش موسی آسمان باشد کمینه نردبان/ کو آسمان کو ریسمان کو جان کو دنیای دون

 

تن را تو مشتی کاه دان در زیر او دریای جان/ گر چه ز بیرون ذره‌ای صد آفتابی از درون

 

خورشیدی و زرین طبق دیگ تو را پخته است حق/ مطلوب بودی در سبق طالب شدستی تو کنون

 

او پار کشتی کاشته امسال برگ افراشته/ سر از زمین برداشته بر خویش می خواند فسون

 

جان مست گشت از کاس او ای شاد کاس و طاس او/ طاسی که بهر سجده‌اش شد طشت گردون سرنگون

 

ای شمس تبریز از کرم ای رشک فردوس و ارم/ تا چنگ اندر من زدی در عشق گشتم ارغنون

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.