2019/05/25
۱۳۹۸ شنبه ۴ خرداد
طلاق به خاطر رنگ ماشین و...

طلاق به خاطر رنگ ماشین و...

دلایل و انگیزه های جدایی ها همیشه مختلف است. کافی است آدم سری به دادگاه خانواده بزند تا متوجه شود گاهی اوقات زوج های عاشق پیشه چطور به راحتی زندگی مشترک خود را نابود می کنند.

دوات آنلاین-جدایی همیشه تلخ است . به خصوص اگر بین زن و شوهری باشد که با هزاران امید و آرزو زندگی مشترکشان را تشکیل می دهند اما بعد از گذشت مدتی کارشان به جدایی می کشد و باید پشت پا بزنند به تمام آنچه برای زندگیشان ساخته بودند.

 

در این میان دلایل و انگیزه های این جدایی ها همیشه مختلف است. کافی است آدم سری به دادگاه خانواده بزند تا متوجه شود گاهی اوقات زوج های عاشق پیشه چطور به راحتی زندگی مشترک خود را نابود می کنند.

 

بعضی وقتها اختلافات در یک زندگی مشترک آنقدر بزرگ و غیر قابل حل است، که راهی جز جدایی باقی نمی ماند. اما در دادگاه خانواده هستند پرونده های طلاقی که دلایل و انگیزه های آن، آنقدر کوچک و بی اهمیت است که می توان به ساده ترین شکل آنها را حل کرد. اما زوج طلاق را برای حل این مشکلات ساده انتخاب کرده اند.

 

در دادگاه خانواده پرونده های دیگری هم هستند که خواندنشان آدم را شوکه می کند؛ مانند برخی مهریه های عجیبی که در پرونده های طلاق ثبت شده اند. پرونده های عجیب زیر بخشی از این ماجراها در سال ۹۷ است که در دادگاه خانواده گشوده شده بود.

 

زیبایی دردسرساز

یکی از این پرونده های عجیب، ماجرای زندگی شیوا و مهران بود. زوج عاشق پیشه ای که درست پنج ماه بعد از زندگی مشترکشان، راهی دادگاه خانواده شدند.

 

مهران تصمیم گرفته بود برای همیشه به زندگی مشترکش پایان دهد. دلیلش هم تنها یک چیز بود. زیبایی همسرش. او که به خاطر این زیبایی ناراحت بود و به همسرش بدبین شده بود طلاق را بر ادامه زندگی مشترک ترجیح داد.

 

مهران با این که عاشق همسرش بود، اما دیگر حاضر نشد در کنار او بماند. شیوا تنها به جرم زیبایی راهی دادگاه خانواده شده بود تا از زندگی زناشویی اش دست بکشد.

 

این زیبایی باعث شده بود که مهران به او بدبين شود. مهران تصور می کرد تمام مردهایی که همسرش را می بینند عاشقش میشوند. او درباره علت درخواستش به قاضی دادگاه خانواده گفت: «از وقتی که زندگی مشترکمان آغاز شد، حس شک و بدبینی تمام وجودم را فرا گرفت. شیوا زن زیبارویی است و همیشه هم شیک و خوش تیپ می گردد. برای همین همیشه احساس می کنم هر مردی او را ببیند عاشقش می شود. الان پنج ماه است دارم عذاب میکشم. می خواهم از او جدا شوم تا حداقل آسایش داشته باشم. با این که همسرم را دوست دارم ولی زندگی در کنارش عذابم میدهد.»

 

به همین راحتی زندگی کوتاه این زوج، به یکی از پرونده های دادگاه خانواده تبدیل شد.

 

رنگ ماشین زندگی مشترك را به هم زد

ماجرای دیگر مربوط به رنگ یک هدیه گرانقیمت میشود. خودرویی که سرآغاز تمام جنجال ها و در نهایت جدایی یک زوج جوان شد. هدیه ای که دردسرساز بود و در نهایت یکی دیگر از پرونده های طلاق را باز کرد و پای زوج جوان را بعد از سه سال زندگی مشترک به دادگاه خانواده کشید.

 

ماجرا چه بود؟ دعوا بر سر رنگ ماشین مساله در ظاهر خیلی ساده است ولی سه سال زندگی مشترک زینب و فرید را تحت تاثیر قرار داد و زندگی این زوج را به یکی از پرونده های دادگاه خانواده تبدیل کرد.

 

قضیه از این قرار بود که مرد جوان تصمیم گرفت برای همسرش یک ماشین بخرد. می خواست آن را به عنوان هدیه به همسرش بدهد تا رفت و آمدهایش راحت تر شود. فرید قصد داشت همسرش را سورپرایز کند و تمام کارهای خرید خودرو را انجام دهد و بعد آن را به زینب هدیه بدهد. ولی ماجرا لو رفت و همسرش متوجه این موضوع شد.

 

اینجا بود که جر و بحث های زوج جوان شروع شد. این زن و شوهر بر سرنوع ماشین با هم توافق داشتند اما در مورد رنگ خودرو با هم اختلاف سلیقه پیدا کردند.

 

زینب که ۲۰۶ قرمز رنگ دوست داشت، به شوهرش گفت که خودرواش باید قرمز باشد. اما وقتی دید که فرید خودروی ۲۰۶ مشکی برایش خریده، قهر کرد؛ قهری که تا دادگاه خانواده کشیده شد و این زوج را تا پای طلاق برد.

 

مهریه ای که پدرشوهر را ورشکست می کرد

در این میان مهریه های عجیب هم هنوز مرسوم است و همچنان هستند زنان و مردانی که مهریه های عجیب و غریب را در عقدنامه خود ثبت می کنند.

 

یکی از پرونده هایی که مهریه ای عجیب در آن ثبت شده بود، مربوط به زن جوانی است که چند وقت پیش تصمیم گرفت به دادگاه خانواده برود و مهریه اش را به اجرا بگذارد.

 

عروسی که تمام اموال پدر شوهرش را به عنوان مهریه خود تعیین کرده بود و حالا می خواست زندگی پدر شوهرش را از او بگیرد.

 

این عروس جوان درست هشت ماه پس از زندگی مشترک با شوهرش، به دادگاه خانواده رفت و مهریه اش را طلب کرد؛ مهریه ای که برای مرد میانسال گران تمام می شد و باید تمام سرمایه و ملک و املاکش را به عروسش می سپرد. اما ملیکا تصمیم گرفته بود تمام سرمایه پدر شوهرش را بگیرد.

 

او این سرمایه را متعلق به خودش می دانست و می گفت از روزی که آن را به عنوان مهریه ام ثبت کردم، تمام این سرمایه متعلق به من شده است.

 

ملیکا با این که اختلاف خاصی باشوهرش نداشت اما می خواست خودش صاحب تمام اموال پدرشوهرش باشد. برای همین به دادگاه خانواده رفت و مهریه اش را در خواست کرد.

 

قاضی هم دستور بررسی این موضوع را صادر کرد تا بتواند حکم نهایی را صادر کند.

 

منبع: جام جم

 

کلید واژه
دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.